سلام
هفته گذشته با متور به مسیر یکی از کوههای اطراف رفتم. مسیر یک راه باریک است که از کناره تپه ها بالا می رود و بالاخره به جاده خاکی می رسد که برای ماشین هایی که از معادن سنگ گرانیت حمل می کنند ساخته اند. حدود شش کیلومتر راه خطرناک دارد. البته برای متور. هر لحظه امکان زمین خوردن یا سر خوردن به داخل دره وجود دارد. مخصوصا در سرازیری ها. در نوک یکی از کوهها یک درخت سنجد روییده است و پر از سنجد است. نژادش زیاد خوب نیست و از نوع ریز وحشی است. با این وجود جای شکرش باقی است که در نوک کوه یک درخت میوه بروید. در زمستان برای پرندگان و جانوران دیگر بسیار مفید است. اما متاسفانه کل چشم انداز را برای معدن تخریب کرده اند و رها کرده اند. سنگ های گرانیت سیاه را که یکی از گرانقیمت ترین سنگ های تزئینی هستند چپاول می کنند و دیگر به بازسازی محیط که جزء شرایط قراردادشان است توجهی ندارند. هیچ مسئولی هم اهمیت نمی دهد. در کف جاده خاکی رد گله گرازها که شب عبور کرده بودند مشهود بود. در یکی دو نقطه هم توقف کرده بودند و با هم گلاویز شده بودند. یکی دو رد گرگ هم دیده می شد. تعداد زیادی رد کبک هم بود ولی اثری از کبک نبود. ردهای دیگری هم بود مثل رد تشی و روباه و شغال و یک رد ریز پنجه که احتمالا مال جوجه تیغی بود و غیره. اطراف چند چشمه و آب بند که در زبان محلی به آن "ایسیل" می گویند و همان استخر خاکی است را گشتم ولی خبری از کبک ها نبود. فکر کنم گدارها حرکت کرده اند. وقتی کبک گدار حرکت می کند فقط صبح زود و دم عصر در اینجا دیده می شوند. با متور به سمت تپه مقابل رفتم و از جاده قدیمی مخروبه ای که از خط الراس می گذشت بالا رفتم. تپه پوشیده از گون بلند بود. ناگهان چهار گرگ از فاصله حدود بیست متری بلند شدند. یکی جوان و کم جثه به اندازه سگ معمولی بود ولی سه تای دیگر خیلی بزرگ بودند. با اکراه فرار می کردند و بزرگترینشان دو سه بار توقف کرد و برگشت ولی وقتی دید من نزدیک شدم فرار کرد. وقتی به پشت تپه رفتند از سمت دیگر جلوشان رفتم و روی سنگ بزرگی دراز کشیدم و نگاهشان کردم. دوربین نبرده بودم و عکس و فیلمی نگرفتم. وقتی آرام شدند دوباره به دامنه زیردست تپه که در اثر کند و کاو معدن پر از شیار بود رفتند. قبلا هم این گرگ ها را زیاد دیده ام و از آنها عکس و فیلم گرفته ام. گرگ های بزرگی هستند. بدون اینکه مزاحمتی ایجاد کنم برگشتم. هیچ کبکی دیده نشد. یک عقاب طلایی در محلی که رد کبک ها را دیده بودم در حال جستجو بود و از ستون های بادی که در اثر برخورد به دامنه تپه ها به سمت بالا می وزیدند برای اوج گرفتن استفاده می کرد. دلیجه زیاد بود. بعضی روی سنگ های سیاه نشته و آفتاب گرفته بودند. بعضی هم در هوا می چرخیدند و گاهی درجا بال می زدند و ناگهان از روی زمین سوسک یا مارمولکی می گرفتند و بعد در هوا در حالیکه درجا بال می زدند آنرا می خوردند. در کل گردش خوبی بود.

چون هیچ عکسی نگرفتم یک عکس از گرگ ها از ارشیو تقدیم شما می نمایم.

امیدوارم لذت ببرید.

موفق باشید

شیفته طبیعت