<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>شیفته طبیعت</title>
<link>http://dostetabiat.blogfa.com/</link>
<description>طبیعت از دید یک عاشق طبیعت</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 08 Nov 2009 19:23:47 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>قدردانی از دوستان</title>
<link>http://dostetabiat.blogfa.com/post-93.aspx</link>
<description>سلام&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دوستان عزیز&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هر روز به این وبلاگ سر می زنم و از این که می بینم دوستان زیادی به امید خواندن مطالب ناقابل ما به اینجا سر زده اند شرمنده می شوم. ببخشید که کمتر دست و دلم برای نوشتن می رود. امیدوارم با مطالبی که ارزش خواندن داشته باشد لطف شما را جبران نمایم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من به وبلاگ همه دوستان سر می زنم و مطالب آنان را می خوانم. البته ممکن است نظر ندهم اما در اینجا از همه مطالب جذاب و با ارزش شما تشکر می کنم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;موفق باشید&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شیفته طبیعت&lt;IMG src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/09.gif&quot; height=18&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 08 Nov 2009 19:23:47 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=dostetabiat&amp;postid=93</comments>
<dc:creator>dostetabiat</dc:creator>
<guid>http://dostetabiat.blogfa.com/post-93.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آزادی</title>
<link>http://dostetabiat.blogfa.com/post-92.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;سلام&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;قبلا گفتم که جوجه پیغوها داستانی دارند که تعریف خواهم کرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;واقعیت این است که این جوجه پیغو ها قربانی جهل و طمع انسان شده اند. متاسفانه یک عمل ناشایست و توجیه نشدنی که در سالهای اخیر شاهد آن هستیم برداشتن جوجه پرندگان شکاری از لانه است. کاری بسیار بد که هیچ ارزش مادی و غیرمادی ندارد و منجر به تلف شدن پرنده و حذف این سرمایه های باارزش از چرخه طبیعت داغ­دیده ما می شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مدتی قبل یکی از آشناها به من خبر داد که مدتی است جوانکی دو جوجه پرنده شکاری از یک لانه برداشته و به خانه برده و قصد فروش آنها را دارد. من آدرسش را گرفتم و نام و نشانش را پرسیدم. بعداز ظهر با یکی از دوستانم به در منزلشان رفتیم که خانه نبود. غروب دوباره مراجعه نمودیم. پدرش که فردی حدود چهل ساله بود در را باز کرد. کمی با او صحبت نمودیم. یک قفس بلبل از شاخه درخت گردوی داخل حیاطشان آویزان بود و دو جوجه سیاه رنگ با شکمی سفید و راه راه سیاه در قفس بودند. در نظر اول فهمیدم که زرد چشم هستند. قفس را آورد و مشغول صحبت شدیم. بیچاره ها اول فکر می کردند که شاهین گرفته اند و شیء قیمتی دارند. جوجه ها تقریبا پروبال خود را کامل کرده بودند ولی وضعیت اسف باری داشتند. دم یکیشان کنده بود و حاشیه پرهای بالشان ساییده شده بود. بسیار تندخو و وحشی بودند. با چنگ به دست حمله می کردند. از شدت خشم و وحشت دهانشان باز بود. مرتب جیرجیر می کردند. از زمانی که کرک سفید داشتند از لانه ربوده شده بودند و تا کنون مانند یک زندانی محکوم به مرگ در قفس تنگ اسیر شده بودند. چند تکه گوشت در کف قفس روی فضله ها ریخته بودند و یک لیوان آب در گوشه قفس بسته بودند. خیلی ناراحت شدم. کلی برایش توضیح دادیم تا فهمید که این بیچاره ها هیچ ارزش مادی ندارند. کلی سرزنششان نمودیم. منتظر شدیم تا پسرش آمد و برای او هم کلی صحبت کردیم. بالاخره اظهار داشتند که دیگر از دستشان خسته شده اند و قصد دارند رهایشان کنند. البته این لطفشان چیزی جز نابود کردن جوجه ها نبود. زیرا این بینواها تا کنون جز از دست غذا نخورده بودند و شکار و پرواز برایشان بیگانه بود. خود را مانند مرغی قفسی تصور می کردند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بالاخره به آنها گفتم که این پرنده ها برای من هیچ ارزشی مادی ندارند و فایده خاصی به من نمی رسانند و قصد سودجویی ندارم. اما اگر بخواهند من حاضرم آنها را تعلیم دهم و به آغوش طبیعت برگردانم. کمی تعلل کردند ولی بالاخره با دریافت مبلغ ناچیزی پول قبول کردند و جوجه ها را به من دادند. من از همان اول جوجه ها را به حالت نیمه آزاد قرار دادم. با چرم برایشان پاچه بند درست کردم و با بند نسبتا بلند به درخت می بستم . این طور می توانستند کمی راه بروند و پرواز کنند. هدف اسیر کردن آنها نبود بلکه نمی خواستم در آن وضعیت فرار کنند و از دسترسم خارج شوند. کم کم در فواصل کوتاه آنها را به سمت درختی که عادت کردند روی آن بنشینند پرواز می دادم. در فضای آزاد به آنها غذا می دادم. برایشان ملخ و جیرجیرک می گرفتم و صحنه شکار را برایشان متجلی می کردم. به ناچار برایشان بلبل و گنجشک شکار می کردم. حتی چند بار در صحنه هایی بیرحمانه بلبل ها را زنده جلوشان می انداختم تا شکار کنند. جوجه ماده خیلی رامتر بود و زودتر به من پاسخ می داد. جوجه نر مغرور بود و به راحتی به حرفم گوش نمی داد. تقریبا پرواز را یاد گرفتند. یک روز عصر در لانه را باز کردم که ناگهان جوجه ماده بیرون پرید و روی دیوار نشست و بعد هم در تاریکی پرید و گم شد. متاسفانه بند کوتاهی که دو پاچه بندش را به هم وصل می نمود هنوز به پایش بود. صبح دیدم که روی شاخه گردوی جلوی خانه مان نشسته است. گردوهای این جا کهنسال و بلندند و حدود 15 متر ارتفاع دارند و نمی توان به همه شاخه ها دسترسی داشت. جوجه دیگر را زیر درخت بردم و کمی غذا به او دادم. جوجه ماده متوجه شد و خواست پایین بیاید اما در بدو شیرجه نخ به شاخه گیر کرد و بعد از کلی تکاپو خودش را خلاص کرد و دیگر پایین نیامد. من به شدت درگیر کار مهمی بودم و نمی توانستم او را دائما زیر نظر بگیرم. دو سه بار پروازش از شاخه ای به شاخه دیگر را دیدم ولی بعد دیگر ندانستم چه به سرش آمد. انتظار داشتم وقتی گرسنه شد بیاید و روی لانه بنشیند ولی دیگر نیامد. امیدوارم با تجربه های اندکی که داشت بتواند خود را نجات دهد و زنده بماند. و اما جوجه دیگر تا امروز پیش من بود. دمش تازه روییده بود و با تغذیه مناسب قوی شده بود. چند روز پیش یک سسک را به دام انداختم و با نخ دو متری پایش را بستم و روی زمین به بوته ای بستم. پیغو چندبار از روی درخت به سمتش شیرجه زد ولی موفق به گرفتنش نشد. ناراحت شدم. آنقدر کار را تکرار کردم تا شکارش کرد ولی بعید به نظر می رسد که بتواند یک پرنده آزاد را با این تنبلی و بی مهارتی صید کند. امروز بعداز ظهر جوجه را به باغ بردم و بند و پاچه بند پای راستش را باز کردم. فقط پاچه بند پای چپش را برای نشانه باقی گذاشتم. سبک و نرم و کوچک بود و مشکلی برایش ایجاد نمی کرد. روی شاخه ای نشست. کمی گوشت برایش روی شاخه گذاشتم که آنرا برداشت و خورد. چند شاخه جابجا شد و روی یک شاخه بلند درخت بادام نشست. با آرامش خاصی به آسمان و پرنده هایی که رد می شدند نگاه می کرد. باغمان در کوهپایه قرار دارد و شاهین و عقاب و سارگپه و سایر پرندگان شکاری هر روز در آسمان دیده می شوند که کمی نگران کننده است. غروب برعکس هر روز دیگر برای پایین آوردنش اقدام نکردم. همانجا روی شاخه خوابید. نمی دانم آیا فردا باز او را می بینم یا نه. اگر بماند و از پیش ما نرود حمایتش می کنم. امیدوارم احساس غریزی شکار در وجودش بیدار شود و بتواند با صید خود را سیر کند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;برای بار آخر امروز چند عکس و فیلم از او تهیه نمودم. ببخشید که خیلی دیر داستان جوجه های پیغو را برای شما تعریف کردم امیدوارم برای این کار به من حق بدهید. به هر حال جوجه وقتی از لانه برداشته شود تلف شده حساب می شود. امیدوارم عمل من موجب بازگشت آنها به دامن طبیعت شود. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;موفق باشید&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شیفته طبیعت&lt;IMG src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/09.gif&quot; height=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;پیغوی نر&quot; align=baseline src=&quot;http://d.yimg.com/kq/groups/12300086/sn/1042143067/name/DSC02728.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 14 Sep 2009 22:47:03 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=dostetabiat&amp;postid=92</comments>
<dc:creator>dostetabiat</dc:creator>
<guid>http://dostetabiat.blogfa.com/post-92.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مار آتشین</title>
<link>http://dostetabiat.blogfa.com/post-91.aspx</link>
<description>سلام دوستان&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;عکسهایی از شکار دیروز دوربینم برایتان قرار می دهم. امیدوارم لذت ببرید. تصاویر مربوط به یک مار آتشین قرمز رنگ است که در زیر موهای انگورمان بود. طولش بیش از یک و نیم متر بود. بسیار زیبا و چابک. این مار شکاری است و غیرسمی.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;امیدوارم لذت ببرید.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یا حق &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شیفته طبیعت&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=mar1 align=baseline src=&quot;http://d.yimg.com/kq/groups/12300086/sn/619654949/name/DSC02689.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=mar2 align=baseline src=&quot;http://d.yimg.com/kq/groups/12300086/sn/773184821/name/DSC02690.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 16 Aug 2009 20:16:43 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=dostetabiat&amp;postid=91</comments>
<dc:creator>dostetabiat</dc:creator>
<guid>http://dostetabiat.blogfa.com/post-91.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شبگرد</title>
<link>http://dostetabiat.blogfa.com/post-90.aspx</link>
<description>سلام&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این عکسی است که از شبگرد تهیه نمودم. اتفاقی سر راهم قرار گرفت. دو عکس دیگر هم از پیغو.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این پرنده داستانی دارد که بعد تعریف می کنم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=shabgard1 hspace=0 src=&quot;http://d.yimg.com/kq/groups/12300086/sn/430152585/name/DSC02641.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=shabgard2 hspace=0 src=&quot;http://d.yimg.com/kq/groups/12300086/sn/1345432754/name/DSC02644.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=baz3 hspace=0 src=&quot;http://d.yimg.com/kq/groups/12300086/sn/430764396/name/DSC02653.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=baz4 hspace=0 src=&quot;http://d.yimg.com/kq/groups/12300086/sn/867189116/name/DSC02664.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 09 Aug 2009 13:10:04 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=dostetabiat&amp;postid=90</comments>
<dc:creator>dostetabiat</dc:creator>
<guid>http://dostetabiat.blogfa.com/post-90.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>قرقی</title>
<link>http://dostetabiat.blogfa.com/post-89.aspx</link>
<description>سلام&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دوستان عزیز &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چند عکس و فیلم از یک پرنده شکاری زیبا تهیه نموده ام.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من نتوانستم تشخیص دهم که این قرقی است یا پیغو.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;لطفا شما اگر مطمئن هستید در نظر درج فرمایید.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;موفق باشید &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شیفته طبیعت&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=baz1 align=baseline src=&quot;http://d.yimg.com/kq/groups/12300086/sn/253802167/name/DSC02634.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=baz2 align=baseline src=&quot;http://d.yimg.com/kq/groups/12300086/sn/351215501/name/DSC02621.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 04 Aug 2009 23:22:53 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=dostetabiat&amp;postid=89</comments>
<dc:creator>dostetabiat</dc:creator>
<guid>http://dostetabiat.blogfa.com/post-89.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مارجالب</title>
<link>http://dostetabiat.blogfa.com/post-88.aspx</link>
<description>&lt;P style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;سلام بر دوستان عزیزم&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;پنجشنبه غروب یک مار جالب دیدم و تعدادی عکس و مقداری فیلم از آن تهیه نمودم. قبلا هم از این نوع مارها دیده بودم. ظاهری بسیار شبیه به افعی دارد. بدنی ضخیم و دم کوتاه اما وقتی به سر جانور توجه می کنیم متوجه تفاوتش با افعی می شویم. زیرا ویژگیهای مارهای غیرسمی را دارد. این مار برای دفاع از خود صدا تولید می کند و ماده ای از مخرجش خارج می کند که بسیار بدبو است. غذایش شامل مارمولک و موش و حشرات است. قبلا دیده ام که حتی وزغ هم می خورد.&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot; dir=ltr&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;چند عکس از زوایای مختلف برای شما قرار دادم. ببخشید که به دلیل عدم نور کافی کیفیت عکسها پایین است .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;امیدوارم لذت ببرید.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;شیفته طبیعت&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=mar1 align=baseline src=&quot;http://d.yimg.com/kq/groups/12300086/sn/708336244/name/DSC02557.jpg&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot; dir=rtl&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=mar2 align=baseline src=&quot;http://d.yimg.com/kq/groups/12300086/sn/1883061952/name/DSC02562.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot; dir=rtl&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=mar3 align=baseline src=&quot;http://d.yimg.com/kq/groups/12300086/sn/630625293/name/DSC02559.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot; dir=rtl&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=mar4 align=baseline src=&quot;http://d.yimg.com/kq/groups/12300086/sn/627783964/name/DSC02556.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 24 Jul 2009 07:09:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=dostetabiat&amp;postid=88</comments>
<dc:creator>dostetabiat</dc:creator>
<guid>http://dostetabiat.blogfa.com/post-88.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://dostetabiat.blogfa.com/post-87.aspx</link>
<description>سلام&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دوستان عزیز&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;لطفا هر نظری دارید فقط در جدیدترین پست نظر بدهید. چند نظر را دیدم که در پستهای قبلی بودند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در اینجا از تمام دوستانی که به ما سر میزنند و نظر می دهند تشکر می کنم. ببخشید که گاهی برای مطالب شما نظر نمی نویسم اما همه مطالب شما را می خوانم. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;موفق باشید &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=خرگوش hspace=0 src=&quot;http://d.yimg.com/kq/groups/12300086/sn/426180791/name/DSC01758.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 13 Jul 2009 06:48:49 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=dostetabiat&amp;postid=87</comments>
<dc:creator>dostetabiat</dc:creator>
<guid>http://dostetabiat.blogfa.com/post-87.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>جغد شاخدار</title>
<link>http://dostetabiat.blogfa.com/post-86.aspx</link>
<description>سلام&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;روز جمعه فرصتی دست داد تا چرخی در طبیعت بزنیم. حاصل کار چند عکس از یک جغد شاخدار و چند دقیقه فیلم بود. البته از لانه کبوتر و سنجاقک و کوکو هم فیلم و عکس گرفتم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;امیدوارم لذت ببرید&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;راستی دوستان من لینک های شما را در قسمت مدیریت در بخش مطالب دوستان اضافه نموده ام که با این کار خیلی زود متوجه آپدیت شما می شوم. شما هم اگر این کار را انجام نداده اید حتما اقدام کنید.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;موفق باشید&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شیفته طبیعت&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;جغد شاخدار&quot; align=baseline src=&quot;http://d.yimg.com/kq/groups/12300086/sn/1120255877/name/DSC02489.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=سنجاقک align=baseline src=&quot;http://d.yimg.com/kq/groups/12300086/sn/1004370765/name/DSC02499.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 11 Jul 2009 22:24:14 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=dostetabiat&amp;postid=86</comments>
<dc:creator>dostetabiat</dc:creator>
<guid>http://dostetabiat.blogfa.com/post-86.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>جوجه کبوتر</title>
<link>http://dostetabiat.blogfa.com/post-85.aspx</link>
<description>سلام بر دوستان عزیزم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ببخشید که مدتی نبودم. البته کل اینترنت خلوت بود و ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دو هفته پیش یک لانه کبوتر جنگلی پیدا کردم. فکر نمی کردم که بتواند از دست کلاغ و زاغی جان سالم به در برد و بتواند تخم ها را به جوجه تبدیل کند اما امروز بعد از ظهر که به لانه سرکشی نمودم دو جوجه بزرگ داخل لانه بود. فکر کنم تا چند روز دیگر می توانند پرواز کنند. امیدوارم این چند روز را هم به سلامت بگذرانند. از یک هدهد زیبا هم عکس و فیلم گرفتم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;موفق باشید&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شیفته طبیعت&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;کبوتر جنگلی&quot; align=baseline src=&quot;http://d.yimg.com/kq/groups/12300086/sn/1800692003/name/DSC02388.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=هدهد align=baseline src=&quot;http://d.yimg.com/kq/groups/12300086/sn/985519569/name/DSC02402.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 26 Jun 2009 22:45:59 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=dostetabiat&amp;postid=85</comments>
<dc:creator>dostetabiat</dc:creator>
<guid>http://dostetabiat.blogfa.com/post-85.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>افعی</title>
<link>http://dostetabiat.blogfa.com/post-83.aspx</link>
<description>سلام&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;باز هم با این زیبای مخوف برخورد نمودم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;روز جمعه بعد از ظهر بود. هوا گرم بود و مناسب برای دیدن مار. مارهایی که برای فرار از گرما از تپه پایین می آیند و در سایه درختهای باغمان و در لابلای علف ها پنهان می شوند همیشه برایم جالب هستند. اوایل خیلی از دیدن آنها وحشت می کردیم اما سالهای اخیر دیگر به آنها عادت کرده ایم. کاری به کار ما ندارند و ما هم به آنها صدمه نمی زنیم. متاسفانه بسیاری از مردم فکر می کنند که باید مار را بکشند تا ثواب ببرند و شناخت درستی از مارها ندارند. البته من هنگامیکه با مار سمی مواجه می شوم سعی می کنم آنرا به مکان دورتری از محل استراحتمان منتقل کنم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این بار یک مار شکاری باریک و زیبا از نزدیک مبل های داخل سایه بان فرار کرد و وقتی مبل را بلند کردم یک افعی زیر مبل بود. نسبتی با هم نداشتند و برایم عجیب بود که دو نوع مار نزدیک هم باشند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;موفق باشید&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شیفته طبیعت&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=afee1 align=baseline src=&quot;http://d.yimg.com/kq/groups/12300086/sn/166698342/name/DSC02293.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=afee2 align=baseline src=&quot;http://d.yimg.com/kq/groups/12300086/sn/299503654/name/DSC02292.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 01 Jun 2009 22:27:51 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=dostetabiat&amp;postid=83</comments>
<dc:creator>dostetabiat</dc:creator>
<guid>http://dostetabiat.blogfa.com/post-83.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
