تبليغاتX
شیفته طبیعت

شیفته طبیعت

طبیعت از دید یک عاشق طبیعت

سلام

امروز در باغمان کارهای روزمره را انجام می دادیم. دوربین هم همراهم بود و مرتب مواظب اطراف بودم. موفق شدم از یک انجیرخوار طلایی بسیار زیبا که به پریشاهرخ هم معروف است عکس و فیلم بگیرم. از زنبورخوار و روباه هم فیلم گرفتم ولی زیبایی این پرنده بسیار چشم نواز است. پرنده نر دارای رنگ زرد طلایی و بالها و دم سیاه است که در هنگام بهار نوک آن به رنگ سرخ است و زیباییش را دوچندان می کند. ماده دارای پرهای زرد و سیاه مخلوط با سبز و خاکستری است و دارای استتار خوبی در بین درختان است. سال گذشته موفق شدم یک لانه متعلق به این پرنده را پیدا کنم و از آنها فیلم بگیرم. ماده روی تخم خوابیده بود.

پرنده جسور و هشیاری است و حتی به کلاغ و زاغی هم حمله می کند و آنها را از لانه می راند.

امیدوارم از تصاویر لذت ببرید

انجیرخوار طلایی

زنبورخوار

 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/02/26ساعت 0:56  توسط ع-آقا  | 

سلام

امروز برای اولین بار موفق شدم از آبچلیک پادراز تصویر بگیرم. البته منطقه خودمان نبود و به یکی از روستاهای شهرهای اطراف رفته بودم که در دشت های نزدیک روستا یک رودخانه جاری بود.

پرنده های مختلفی بود که اسم بعضی ها را اصلا بلد نبودم. پاهای این پرنده بسیار دراز است و راه رفتن با این پاهای بلند کار راحتی نیست. یک پرنده را دیدم که یک پا داشت و خیلی برایش ناراحت شدم. اول فکر کردم دارد استراحت می کند و پایش را جمع کرده است ولی واقعا یک پا نداشت.

امیدوارم از تصاویر لذت ببرید.

موفق باشید

شیفته طبیعت

آبچیلیک2

آبچیلیک

مرغ نوروزی

کاکلی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/02/17ساعت 0:11  توسط ع-آقا  | 

سلام

دیروز بعد از ظهر به منطقه باغمان رفتم. دوربین فیلم برداری و سه پایه و دوربین شکاری را به همراهم بردم. به دلیل رطوبت و گرمی هوا علف ها و گل های بوته ای به سرعت رشد کرده بودند و نسبت به دو روز قبل خیلی تغییر کرده بودند. تقریبا از همه انواع گل های وحشی که در آنجا یافت می شود عکس تهیه کرده بودم و به دنبال سوژه جدید می گشتم. از پروانه های زیبایی عکس گرفتم که انگار مخصوصا با بال باز روی زمین و روی علف ها خودنمایی می کردند تا من از آنها عکس بگیرم. بعد به سمت جایی رفتم که زنبورخوارهای رنگارنگ در کنار هم نشسته بودند و نر و ماده ها داشتند با رفتارهای جفت یابی همدیگر را به لانه سازی ترغیب می کردند. با نزدیک شدن من آنها تغییر موضع دادند و در سمت آفتاب نشستند که زاویه برای من مناسب نبود و من هم زیر درختی منتظر نشستم تا به جهت مناسب بروند. در این هنگام بر حسب عادت هنگام شکار، با چشم دامنه های تپه مشرف بر باغمان را می کاویدم. متوجه حرکتی شدم. فاصله در حدود سیصد متر بود. دوربین شکاری را برداشتم و دیدم که دو کبک در حال راه رفتن هستند. دیروز هم این دو کبک را دیده بودم و در هنگام پایین آمدن از تپه از جلو راهم پریده بودند. ابتدا از همان نقطه دوربین را که آماده بر روی سه پایه بود به سمتشان نشانه رفتم و شروع به فیلم برداری نمودم. وقتی مطمئن شدم که مشغول چریدن هستند، دوربین را برداشتم و از یک شیار به سمت بالای تپه رفتم. باز از یک نقطه در بین گون ها نشستم و از حدود صدمتری مشغول فیلم برداری شدم. مانند فصل شکار، از حضور من وحشتی نداشتند و داشتند از علف های نرم و تازه ای که در زیر گون ها روییده بود تغذیه می کردند. از راه زیر تپه چند متور رد شد ولی اصلا توجهی نمی کردند. کمی به من و دوربین نگاه می کردند ولی فرار نمی کردند. کم کم به سمت نزدیکتر رفتم و دوباره در فاصله سی متری از آنها فیلم گرفتم. چند عکس هم گرفتم. البته دوربینم برای عکاسی نیست و  حجم عکسها کم و کیفیت آنها پایین است ولی باز هم خوب است. زوم اپتیکال دوربین 40x است و با این زوم عالی از فواصل دور هم می توان فیلم و عکس تهیه نمود. در آخر هم به اصرار همراهانم که در پایین دست منتظر بودند مجبور به ترک موقعیت شدم. در پایین تپه هم با دوربین دوچشمی کبک ها را یافتم و به آنها نشان دادم. خیلی برایم خوشحال کننده بود زیرا روز قبل که کبک ها از جلویم پرواز کردند خیلی دلم می خواست که موقعیتی گیر بیاورم و از آنها فیلم بگیرم.

من به همه دوستان و مخصوصا شکارچیان توصیه می کنم که حتما یک دوربین تهیه کنند و به همگانی شدن تهیه عکس و فیلم از طبیعت کمک کنند. متاسفانه طبیعت را به سرعت داریم نابود می کنیم. مهمترین ضربه را آنها که اصلا تقصیری احساس نمی کنند دارند به طبیعت می زنند. مهمترین ضربه از آلودگی است. فاضلاب شهری و روستایی و حتی صنعتی در رودها جاری است و پلاستیک های سرگردان در باد بر روی خارها جولان می دهند.

امیدوارم ما شیفتگان  و عاشقان واقعی طبیعت، روزی بتوانیم  در بهبود این وضع وخیم قدمی مثبت برداریم و به نتیجه مطلوب برسیم.

دوستدار شما شیفته طبیعت

کبک ها

پروانه1

پروانه2

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/02/16ساعت 0:47  توسط ع-آقا  | 

با سلام خدمت شما دوستان محترم

امیدوارم از بهار با طراوت لذت ببرید.

استفاده از وسایل نقلیه مانند متورسیکلت و اتومبیل باعث تنبلی می­شود. یادم می آید که در نوجوانی با برادرم بسیار به کوه می رفتیم. گاهی به بهانه های مختلف از شیب کوهها به سمت بالا می دویدیم. انرژی زیادی داشتیم که باید خالی می شد. یک بار با تکه چوبی که به دستمان بود به دنبال دو کبک افتادیم. اهل فن می دانند که کبک با یک پرواز به راحتی از کوهی به کوه دیگر می پرد. ما با پریدن کبک چوب دستمان را برایش پرت می کردیم ولی نمی خورد و کبک به تپه های دیگر می رفت و ما هم با سرعت دنبالش می دویدیم و دوباره پیدایش می کردیم. دیگر خسته شده بود و به زحمت می پرید. در مرتبه های آخر که دیگر داشتیم گرفتارش می کردیم یک باد شدیدی وزید و کبک بر باد سوار شد و به دوردست دره ای رفت و در نزدیک یک باغ فرود آمد. صاحب باغ آنجا بود و ما که از شلوغی فاصله می گرفتیم دیگر دنبالش نرفتیم. آن موقع در مدرسه راهنمایی درس می خواندیم. الان دیگر نه زانوهایم یارای آن فشار را دارد و نه آنقدر نفس دارم. چند وقت پیش یک متور تریل تلاش 125 که قبل از من مال دوستم بود را خریدم. می دانم که خواه نا خواه موجب تنبلی می شود  اما خوبی های زیادی دارد. چند روز پیش نزدیک غروب از یک سفر کاری ناموفق برگشتم. گفتم لااقل بروم و متور را امتحان کنم تا هم از قدرتش مطمئن شوم و هم با سیستم دنده اش آشنا شوم. دوربین و سه پایه را برداشتم و به راه افتادم. از یک جاده نیمه مخروبه به سمت انتهای دره ای که باغمان در آن قرار دارد رفتم. شیب زیاد بود و من هم به سیستم دنده آشنایی نداشم. در یک سربالایی تند دیر عمل کردم و متور متوقف شد خاک نرم بود و چرخ خوب درگیر نمی شد. به زحمت سنگینی متور را کنترل کردم و به سمت راست پیچیدم. متور خاموش شد و من پیاده شدم. در حالتی نا متاعدل بودم  که متور از دستم در رفت و به سمت پایین افتاد. البته خاک نرم بود و چیزی نشد. بلندش کردم و به زحمت روشنش کردم و  به شکل مورب خودم را از شیب بالا کشیدم. تا نزدیکی های ته جاده رفتم. یکی دو شیب خیلی شدید داشت که باز بی احتیاطی کردم و به شیب زدم. یکی دو متر به بالای شیب بود که باز متوقف شد. پیاده شدم و متور را به حالت عمود بر جاده دراوردم و آنرا به سنگی تکیه دادم. یک گله زنبورخوار زیبا قصد خوابیدن در بین درختان گردو را داشتند. هوا داشت تاریک می شد. با تنظیم نور دوربین موفق شدم تعدادی عکس و مقداری فیلم از آنها بگیرم. چند بار بلند شدند اما کم کم حضور من برایشان عادی شد و فرود آمدند. همه روی یک درخت و در کنار هم نشستند. بعضی ها به هم نوک می زدند. بعضی هم به هم چسبیده بودند تا سرمای شب را بهتر تحمل کنند. خیلی زیبا و رنگارنگ بودند. کم کم هوا داشت تاریک می شد. به دلیل این که برفها تازه آب شده بودند خاک جاده نرم بود و هنوز پا نخورده بود. با آن شیب زیاد پایین برگشتن هم برای تازه کاری چون من راحت نبود. تازه عبور آب باران هم راه را شیارشیار کرده بود و اگر چرخ بین شیار گیر می افتاد حتما زمین می خوردم. دوربین را برداشتم. سه پایه را جمع نمودم و به شانه ام انداختم. شال گردن مخصوصم را که یک طرفش را مانند هدبند به هم دوخته ام خوب به سر و گردنم پیچیدم زیرا اینجا هنوز سرد است و حتی چند روز پیش هم برف بارید و زمین را سفیدپوش کرد. متور را در مسیر قرار دادم و به راه افتادم. اگر می خواستم این مسیر را پیاده طی کنم باید حداقل چهارساعت راه می رفتم. واقعا وسیله نعمت است اما تنبلی در پی دارد و نیز پای آدم را می بندد. زیرا مجبور می شوی تنها در مسیر دست خورده جاده بروی و دیگر آزاد نیستی که 360 درجه مسیر را انتخاب کنی.

ببخشید که وقتتان را گرفتم. امیدوارم لذت ببرید.

شیفته طبیعت

متور در شیب شدید

زنبورخوار1

زنبورخوار2

+ نوشته شده در  جمعه 1388/02/04ساعت 9:57  توسط ع-آقا  |