تبليغاتX
شیفته طبیعت

شیفته طبیعت

طبیعت از دید یک عاشق طبیعت

سلام

دیگر باید تا مدتی به تاخیرها عادت کنید.

یک مشکل وقت گیر برایم پیش آمده است. دعایم کنید. با وجود کمبود وقت بازهم گاه و بیگاه به دامن طبیعت پناه می برم و همه چیز را فراموش می کنم. اکنون برف در اینجا در حال باریدن است ولی شدید نیست. این دومین برف سال است. خدا کند برف خوبی ببارد.

عکسی که برایتان قرار می دهم منظره برفی باغ های گردوی روبروی خانه مان است. این روزها وقت دیدن چرخ ریسک ها و انواع سهره است که برای غذا به نزدیک مناطق مسکونی می آیند. من از تعدادی از این نوع پرندگان عکس و فیلم تهیه نموده ام ولی سرعت اینترنتم جوابگوی ارسال نیست.

winter

چرخ ریسک

موفق باشید

شیفته طیعت

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/10/30ساعت 22:57  توسط ع-آقا  | 

سلام بر دوستان عزیزم

از اینکه مطالب ما را می خوانید ممنونیم.

من انواع مختلفی از پرندگان را نگهداری یا شکار نموده ام. تا کنون فکر می کردم ابیا خیلی عجیب است اما وقتی موفق شدم اولین باقرقره شکم سیاه را شکار کنم دیدم که شکل بسیار عجیبی دارد. این پرنده جثه ای بزرگتر از کبک دارد و شمایلی مانند کبوتر. نوک کوچک. بالهایی بلند و نوک تیز. دم کوناه است و گردن هم کوتاه است. اما از همه عجیب تر پاهای پرنده است که سه انگشت دارد و از کرک پوشیده شده و انگشت چهارم بسیار کوچک شده است. رنگ زیبایی دارد و  طوق سیاه در گردن و سینه. پشت بسیار خوب استتار شده و در هنگام مخفی شدن اصلا دیده نمی شود. از فاصله دور می پرد. بیشتر در دسته های چندتایی دیده می شوند. در پرواز سریع است و دورپرواز. زیربالها سفید است و بدن سیاه به نظر می رسد و جلوه پرواز زیبایی دارد. شکارش سخت است. من امسال برای اولین بار با این پرنده روبرو شدم. روشی برای شکارش بلد نبودم. روش های مرسوم هم به درد من نمی خورد. من به شکار کبک آشنا هستم. بالاخره یک روز با دوستم به سراغشان رفتیم. یک دسته هفت هشت تایی دیدیم که در وسط بیابان در بین شیارها فرود آمدند. طبق تجربه ناچیزم مسیر فرارشان را حدس زدم. دوستم را از وسط به سمتشان فرستادم و خودم به سمت مسیر فرارشان رفتم. هنوز نزدیک نشده بودم که پرواز کردند. فاصله زیاد بود اما پرواز موج مانندشان که از جلو من رد می شدند باعث شد لول چپ را که جمع می زند و ساچمه ۳ داشت شلیک کنم. کمی پروازشان مشوش شد و رفتند. با دوربین تعقیبشان نمودم که در نیم کیلومتری دیدم یکی از دسته جدا شد و به زمین خورد و گردو خاک بلند شد.

مستقیم به طرفش رفتم. وقتی به محل رسیدم ناگهان چیزی از بین بوته ها بیرون پرید. به سرعت تفنگ را به سمتش نشانه رفتم ولی دیدم خرگوش است و تیراندازی نکردم. کمی جلوتر پرنده روی زمین افتاده بود. بسیار زیبا و وصف ناپذیر. چند عکس تهیه نمودیم و خوشحال از تسخیر صید به راه افتادیم.

نکته دیگری که دستگیرم شد برد عالی تفنگم بود. همین نکته باعث شد روز جمعه بعد از ظهر به خود تردید راه ندهم. بعد از ظهر بود. هنگامی که از لبه یک مانداب بالا رفتم ناگهان یک دسته اردک از انتهای مانداب که بیش از صد متر فاصله داشت پریدند. فرصت تردید نبود. نشانه رفتم و با لول چپ و ساچمه ۲ شلیک کردم. یکی افتاد. بقیه را تعقیب نمودم ولی رفتند. نزدیک رفتم. باورم نمی شد که از این فاصله اردک زده ام. بین بوته ها سرسبز بسیار با شکوهی افتاده بود. تنها یک ساچمه به بالش خورده بود.

و این شد اولین سرسبز من.

k1

k2

 k3

امیدوارم خسته نشده باشید

موفق باشید

یا حق

+ نوشته شده در  شنبه 1387/10/07ساعت 23:24  توسط ع-آقا  |