دیروز در یک گردش در طبیعت جانوران جالب و متنوعی دیدم. ابتدا در کنار راه خاکی که در امتداد دره بود سه گرگ با شکوه دیدیم. کمی به ما نگاه کردند و حرکت کردند. آهسته دور می شدند و هرچند قدم برمی گشتند و به ما نگاه می کردند. بالا که رفتیم و به ته دره رسیدیم و از دامنه روبرو بالا رفتیم یک روباه زیبا دیدیم. دم بزرگی داشت که هم اندازه خودش بود. در بالای سرمان دلیجه ها در جا پرواز می کردند و از باد ملایم و گاه شدید لذت می بردند. با کمال تعجب هیچ کبکی نبود. از دره مقابل روباهی به سرعت فرار کرد و من از روی سنگ بزرگی به آن نگاه می کردم . روباه دیگری از زیر سنگ بیرون آمد و درست زیر پای من به سمت قبلی خیره شد و متوجه من نبود. حیف که دوربین همراهم نبود. با یک صدای آرام او را متوجه نمودم تا به راحتی فرار کند و نه دچار وحشت شود ُ نه ترس از انسان ها را فراموش کند. چون اگر به جای من یک شکارکش بود مغزش را متلاشی می کرد. بالای سرم یک قرقی تیز پر چرخ می زد و آرامش را از بلبل های کوهی گرفته بود. در مسیر برگشت در کنار چشمه ای آثار کبکی که توسط پرنده شکاری خورده شده بود دیدم. با کمال تعجب جگر و محتوای شکم را رها کرده بود.
در برگشت چند کبوتر جنگلی دیدیم. یک عقاب بزرگ هم دیدیم که زرد و قهوه ای بود به اندازه عقاب طلایی ولی عقاب طلایی نبود. کلاغ ها هم دورش می چرخیدند. در روی دکل برق فشارقوی یک سارگپه سیاه دیدم. با متور به زیر دکل رفتیم و کمی به آن نگاه کردیم. بعد از چند لحظه بلند شد. زیر بالش سفید بود. دنبال کبوتر ها به زیر درختان گردو رفتیم. یک شغال هم انجا چرخ می زد. از روی شاخه ها پرنده ای پرید.من تصور کردم فاخته است اما بزرگتر بود . از تیره شاهین ها بود و بزرگتر از کبوتر جنگلی و زیر شکمش سفید بود. دیگر ظهر بود و باید برمی گشتیم. خسته هم بودیم. پس راه برگشت در پیش گرفتیم.
امیدوارم شما هم خاطرات شیرینی داشته باشید و ما را از نظرات خود بهرمند سازید.
یا حق
شیفته طبیعت![]()








