تبليغاتX
شیفته طبیعت

شیفته طبیعت

طبیعت از دید یک عاشق طبیعت

سلام

دیروز در یک گردش در طبیعت جانوران جالب و متنوعی دیدم. ابتدا در کنار راه خاکی که در امتداد دره بود سه گرگ با شکوه دیدیم. کمی به ما نگاه کردند و حرکت کردند. آهسته دور می شدند و هرچند قدم برمی گشتند و به ما نگاه می کردند. بالا که رفتیم و به ته دره رسیدیم و از دامنه روبرو بالا رفتیم یک روباه زیبا دیدیم. دم بزرگی داشت که هم اندازه خودش بود. در بالای سرمان دلیجه ها در جا پرواز می کردند و از باد ملایم و گاه شدید لذت می بردند. با کمال تعجب هیچ کبکی نبود. از دره مقابل روباهی به سرعت فرار کرد و من از روی سنگ بزرگی به آن نگاه می کردم . روباه دیگری از زیر سنگ بیرون آمد و درست زیر پای من به سمت قبلی خیره شد و متوجه من نبود. حیف که دوربین همراهم نبود. با یک صدای آرام او را متوجه نمودم تا به راحتی فرار کند و نه دچار وحشت شود ُ نه ترس از انسان ها را فراموش کند. چون اگر به جای من یک شکارکش بود مغزش را متلاشی می کرد. بالای سرم یک قرقی تیز پر چرخ می زد و آرامش را از بلبل های کوهی گرفته بود. در مسیر برگشت در کنار چشمه ای آثار کبکی که توسط پرنده شکاری خورده شده بود دیدم. با کمال تعجب جگر و محتوای شکم را رها کرده بود.

در برگشت چند کبوتر جنگلی دیدیم. یک عقاب بزرگ هم دیدیم که زرد و قهوه ای بود به اندازه عقاب طلایی ولی عقاب طلایی نبود. کلاغ ها هم دورش می چرخیدند. در روی دکل برق فشارقوی یک سارگپه سیاه دیدم. با متور به زیر دکل رفتیم و کمی به آن نگاه کردیم. بعد از چند لحظه بلند شد. زیر بالش سفید بود. دنبال کبوتر ها به زیر درختان گردو رفتیم. یک شغال هم انجا چرخ می زد. از روی شاخه ها پرنده ای پرید.من تصور کردم فاخته است اما بزرگتر بود . از تیره شاهین ها بود و بزرگتر از کبوتر جنگلی و زیر شکمش سفید بود. دیگر ظهر بود و باید برمی گشتیم. خسته هم بودیم. پس راه برگشت در پیش گرفتیم.

امیدوارم شما هم خاطرات شیرینی داشته باشید و ما را از نظرات خود بهرمند سازید.

یا حق

شیفته طبیعت

سارگپه-از سایت پرندگان ایران

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/07/30ساعت 22:51  توسط ع-آقا  | 

سلام

دوستان عزیز سرانجام دلیجه بینوا تلف شد. وضعیتش رو به بهبود بود و بالش هم جوش خورده بود اما نمی دانم چرا پریروز صبح با جسدش مواجه شدم.

بگذریم. پرنده بینوا راحت شد. دلیجه همانروز که از اوج هوا نقش زمین شد مرده بود.

من اخیرا برخوردی داشتم با کبک و مرغابی .

تصویر زیبای این پرنده ها را تقدیم می نمایم. شاید غم طبیعت دوستان را تسکین دهد و شکارچی ها را به وجد آورد.

یا حق

شیفته طبیعت

کبک

+ نوشته شده در  شنبه 1387/07/27ساعت 0:3  توسط ع-آقا  | 

سلام

امیدوارم  به دیر آمدن ما عادت کرده باشید.

باز هم داستانی تلخ و جالب. دیروز یک دلیجه زخمی به دستم رسید.نمی دانم کدام ناجوانمردی این پرنده با شکوه را با تفنگ ساچمه زنی هدف قرار داده است. تا وقتی از این احمق ها پیدا می شود هم طبیعت در خطر است و هم حیثیت شکارچی های با اخلاق نیز زیر سوال می رود. این پرنده دوست داشتنی معمولا در این فصل به منطقه ما مهاجرت می کند. معمولا در دامنه هایی که باد را به بالا می راننند در وسط آسمان درجا بال می زند و در هوا ثابت می ماند. از شکارچی و انسان ترس زیادی ندارد و در این حالت می شود به راحتی با تفنگ ساچمه زن آن را مورد هدف قرار داد. پس برای یک شکارکش بی اخلاق فرصت مناسبی برای خالی کردن عقده است. امیدوارم دوستان خواننده این مطلب از این دسته افراد نبوده و از سخنان بنده ناراحت نشوند. اگر احیانا هستند یا کسی را می شناسند که هست، در تغییر روش نادرستشان بکوشند. ما باید به طبیعت احترام بگذاریم. من مخالف شکار نیستم ولی هرچیزی رسمی دارد. بحث ناجوانمردی جداست.

بگذریم. کمی هم از زیبایی ها بگویم. امروز در عبور از جاده در بالای سرمان عقاب های طلایی با ارتفاع کم پرواز می کردند. متاسفانه زباله های شهری در حاشیه جاده در کوهپایه ای انبار می شوند و باعث جذب جانوران مختلف می شوند. عقاب ها بزرگ و با شکوه از وزش باد لذت می بردند و در لبه کوه با انرژی کمی به راحتی اوج می گرفتند. چند کلاغ مزاحم هم در اطرافشان چرخ می زدند. بسیار جالب بود.

اما دلیجه. بال راستش از استخوان نوک بال شکسته و تقریبا استخوان خرد شده. من با یک مقوا آنرا آتل بندی کردم ولی با وجود پروبال کار دشواری است و مطمئن نیستم که خوب جفت شده باشد. امیدوارم روزی دوباره بتواند پرواز کند. آخر پرنده شکاری بی پرواز هیچ است. مرگ پرنده شکاری وقتی است که نتواند پرواز کند.

یاحق

شیفته طبیعت

دلیجه

+ نوشته شده در  شنبه 1387/07/20ساعت 0:17  توسط ع-آقا  | 

سلام بر دوستان گرامی

عید سعید فطر را به همه شما عزیزان تبریک عرض می نمایم.

پنج شنبه گذشته برای ماهیگیری و بیشتر به قصد گردش و رفع خستگی ماه مبارک رمضان به یکی از شهرهای اطراف رفتیم. در آنجا سرابی هست که آب آن در یک تالاب کوچک جمع می شود و اطراف آن را نیزار پوشانده است. در تالاب ماهی فراوان است و کپور علفخوار یا آمور هم یافت می شود. کپورهای درشتی در اینجا دیده می شود. ما تور دامی چشمه کوچک داشتیم که برای صید مناسب نبود . البته ما زیاد به قصد صید نبودیم ، ولی دام را پهن نمودیم. در این نیزارها لاکپشت آبی فراوان است. قورباغه و مار و موش آبی دیده می شود . پرندگان زیبایی مانند چنگر، جره، آبچلیک، مرغ ماهیخوار کوچک و ماهیخورک هم دیده می شود. جالب اینکه با وجود یک روستا در نزدیک تالاب این پرندگان در تالاب زادو ولد هم می کنند و ما جوجه های چنگر و جره را می دیدیم. شب نیز دسته های عظیم پرستو، گنجشک و سار بر روی نی ها می خوابند.

نی ها در قسمت های عمیق که نتوانسته اند ریشه بدوانند، رشد نکرده اند و در این قسمت ها سطح آب مشخص است. البته ته آب پوشیده از گیاهان آبزی است. دام ما در یکی از این قسمت ها بود. من از حاشیه نیزار وارد یک منطقه باز دیگر شدم. عمق سریع زیاد می شد اما از حاشیه نیزار داخل آب را نگاه کردم. به محض ورودم کپور بزرگی که کمی هم به قرمزی می زد فرار کرد. حدود چهل سانتیمتر طول داشت. چند کپور کوچک هم در سایه نی ها چرخ می زدند. من بیحرکت ماندم. ناگهان کپوری نزدیک شد که حدود شصت سانتیمتر طول داشت . کمی اطراف من شنا کرد و به آرامی دور شد. من بی سروصدا برگشتم. داشتم با دست اندازه ها را به دوستم نشان می دادم که سه نفر که به تازگی آنجا رسیده بودند و از اتومبیلشان پیاده شده بودند متوجه شدند. آنها لباس غواصی و تجهیزات و زوبین غواصی داشتند. ما تجهیزات نداشتیم و من تا آنروز روش صید ماهی با زوبین را ندیده بودم. با تعریف ما آنها لباس غواصی را پوشیدند و یکی از آنان که ماهرتر بود، زوبین را برداشت و وارد آب شد. من هم به بالای صخره مشرف به تالاب رفتم و با دوربین شروع به فیلم برداری نمودم. چیزی نگذشته بود که یک کپور 25 سانتیمتری شکار شد و من قبول کردم که این روش جواب می دهد. من برای گرفتن عکس پایین رفتم. ما سرگرم تعریف و مزاح بودیم که ناگهان او از آب خارج شد. صحنه بسیار جالبی بود. تمام سر و صورتش را علف آبی پوشانده بود و از علف ا آب می چکید. تفنگ پرتاب زوبین در یک دستش بود و با ساعد و دست دیگر یک ماهی خیلی بزرگ را مانند یک بچه در آغوش گرفته بود. بی اختیار همه خوشحال شدیم و او را تحسین نمودیم. ماهی را از ناحیه گردن با نیزه زوبین زده بود. تیر از یک سو وارد و از سوی دیگر خارج شده بود. نیزه را خارج کردند و ماهی را روی ساحل تالاب انداختند. با عضلات قوی دم بالا و پایین می پرید. او می گفت که ماهی در آب انرژی خیلی زیادی داشته و حملش دشوار بوده است. ما قصد داشتیم به رودخانه ای در آن نزدیکی برویم. در رودخانه می توانستیم ماهی های کوچکتر صید کنیم. ما علاوه بر روشهای صید معمولی، با شیرجه به زیر آب شکاف سنگ های ته رودخانه را با دست به دنبال ماهی می گردیم و با فروکردن انگشت در آبششان آنها را صید می کنیم. پس با این دوستان خداحافظی نموده و حرکت کردیم. در مسیر لک لک و سارگپه دیدیم. به رودخان که رسیدیم چند حواصیل سفید و یک حواصیل خاکستری مشغول تغذیه بودند. یک جره هم روی آب بود. چند نفر هم آنجا بودند که کبک ها را به بالای صخره های کوه کنار رود فراری داده بودند. در بالادست لدر ها و کامیون های سنگین در حال برداشت ماسه بودند و آب بدجور گل آلود بود. اثری هم از ماهی نبود. ما گفتیم شاید در اثر کدر بودن آب ماهی ها دیده نمی شوند. با وجود سردی به آب زدیم. حتی زیر سنگ های کف را هم با دست  گشتیم ولی اثری از ماهی نبود. بعید نیست ناجوانمردی قبل از ما به اینجا آمده باشد. چون تنها سم یا برق می تواند رودخانه را اینطور پاک کند و نسل ماهی را نابود کند. خیلی ناراحت شدیم. از آب بیرون آمدیم و نهار و عصرانه را با هم خلاصه نمودیم. یک خرچنگ و یک لاکپشت کوچک در توری رها شده گیر کرده و جان داده بودند. دیگر جای ماندن نبود. مسیر برگشت را با دست خالی و دل پر در پیش گرفتیم. ای کاش روزی برسد که بعضی افراد تنها برای سود شخصی دست به این کارهای فجیع نزنند. اگر همین اشخاص لااقل از تور استفاده نموده بودند ، امروز ماهی های کوچک زنده می ماندند و بقای ماهی در رود ادامه می یافت اما ضعف فرهنگ باعث می شود که شاهد چنین فجایعی باشیم و طبیعت زخمی و مجروح ما روز به روز به نابودی گونه ها نزدیک تر شود. امیدوارم که خسته نشده باشید و ما را از نظرات پرمهرتان بی نصیب نگذارید.

یاحق

شیفته طبیعت

آمور

+ نوشته شده در  شنبه 1387/07/13ساعت 22:36  توسط ع-آقا  | 

سلام

امروز به کوه زدیم. من و برادرم. باد شدید می وزید. روز مناسب نبود اما ما وقتی حرکت کنیم دیگر منصرف نمی شویم. با این که روزه بودیم و این روزهای آخر ماه مبارک رمضان ، بدن واقعا کم می آورد، اما طبق معمول خم به ابرو نیاوردیم. ابتدای راه کمی دهانمان خشک شد و به نفس زدن افتادیم اما بعد که سر بالایی تمام شد و به خط الراس رسیدیم و قدمها منظم شد مشکل حل شد. در مسیر دلیجه های زیادی دیدیم. این فصل دلیجه های مهاجری که به سمت جنوب کوچ می کنند در آسمان ما فراوانند. قرقی هم دیدیم. در کوهپایه ای یک گله کبک دیدیم که بیشترشان جوجه امسال بودند. معلوم می شود که فصل گدار است. عقاب ها و شاهین ها هم در حال چرخ زدن دیده می شدند. حرکت ما یک گرگ را از مخفیگاه بیرون آورد. در دامنه ای که از گون های بلند پوشیده شده بود روباهی دیدم که به جایی خیره شده بود. تا دوربین را آماده نمودم و چند ثانیه از آن فیلم گرفتم متوجه شد و فرار کرد. البته به سمت همان نقطه رفت که صدای جیغ کبک ها بلند شد. به آن سمت دویدم. اثری از روباه نبود اما چند کبک پریدند. در مسیر اثر تخریب ماشین هایی که سنگ کوه را برای پی ساختمان جمع می کنند کاملا محرز بود. گله های گوسفند با تعداد زیاد در حال چرا بودند که با این خشکسالی خاک کوه را به راه انداخته بودند. امیدوارم روزی مشکلات واقعی این طبیعت بیپناه حل شوند. بعد از ظهر خسته و با دهان کاملا خشک برگشتیم اما حاصل این کار علاوه بر مواردی که همه می دانند چند قطعه فیلم بود. امیدوارم شما نیز به طبیعت بروید و ما را نیز با نظرات خود راهنمایی نمایید.

یا حق

شیفته طبیعت.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/07/08ساعت 2:5  توسط ع-آقا  | 

سلام دوباره بر دوستان گرامی

امیدوارم ساعاتی خوش و پربار را سپری نمایید.

چند روز پیش در حال تماشای اطراف تپه بالای باغمان بودم. در آسمان پرندگان مختلفی دیده می شد. این روزها جوجه پرندگان دور پرواز و مهاجر مانند انواع پرستو و زنبور خوار در پرواز مهارت یافته و دیگر کم کم آماده می شوند تا با بزرگترها به اولین سفر طولانیشان بروند. طبیعتا هرجا که گله های شکار باشد، شکارچی هم کم نیست. من بارها شکار پرندگان کوچک توسط پرندگان شکاری را دیده ام. عقاب ها و سارگپه ها هم به دنبال گله های کبک گدار  حرکت می کنند. اما شکار پرنده ای به سرعت پرستو بحث دیگری است که از هر کس و هر چیزی بر نمی آید. پروردگار بی همتا شاهکاری در طبیعت خلق نموده که از عهده این کار بر می آید. این پرنده بسیار سریع، شاهینی کوچک جثه با بالهای کشیده و نوک تیز با رنگی تیره تر از شاهین که در پشت به سیاهی می گراید می باشد که به همین دلیل به آن لیل می گویند. سرعت این پرنده آنقدر زیاد است که پرستو ها را دنبال نموده و شکار می کند. البته بیشتر شکارها پرنده های جوانی هستند که هنوز سرعت و فوت و فن های لازم برای فرار را ندارند. من یک بار صحنه شکار پرستوی بزرگ شکم سفید توسط یک جفت لیل را شاهد بودم. پرستو با ارتفاع کم و با سرعت زیاد مانور می داد و با صدای بلند جیغ می کشید. ابتدا یکی از لیل ها دنبالش می کرد و دیگری اوج می گرفت و بعد از این که خسته می شد دیگری دنبالش می کرد. یک بار یکی از آنها پرستو را گرفت اما از چنگش لیز خورد و تعقیب ادامه یافت. البته این حرکات با سرعت زیاد برای چند لحظه انجام شد. در دوردست هم صدای جیغ ها و صدای شدید بال ها که مانند صدای حرکت هواپیما بود قطع شد. این روزها هم از این صحنه ها اتفاق می افتد. یکی از لیل هایی که چند روز پیش دیدم حشره ای را صید نموده بود و در حال پرواز در حال خوردن آن بود. البته من شکار پرستو ها توسط قرقی را نیز دیده ام که آنها پرستوهای سیاه و اغلب جوجه هایی بودند که تازه به پرواز درآمده بودند. من در مورد خصوصیات و زندگی این پرنده توضیحی ننوشتم و اگر خواستید می توانید به سایت یکی از دوستان عزیزم سر بزنید(http://www.iranian-bird.blogfa.com ) در این وبلاگ و سایت ایشان مشخصاتی جالب از پرندگان ایران قرار داده شده است. بیش از این وقت شما را نمی گیرم. امیدوارم لذت ببرید و ما را از نظرات خود بهره مند نمایید.عکسها را نیز از وبلاگ ایشان گرفته ام.

یا حق

شیفته طبیعت

لیل1

لیل2

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/07/04ساعت 23:49  توسط ع-آقا  |