تبليغاتX
شیفته طبیعت

شیفته طبیعت

طبیعت از دید یک عاشق طبیعت

 

سلام دوستان عزیز

اکنون که این مطلب را می نویسم باران شدیدی در حال باریدن بر سر منطقه مان است.

خوشحالی از این وضعیت باعث شد حالی خوش به من دست دهد و خستگی تدریس امروز را فراموش نمایم و تصمیم به نوشتن این مطلب بگیرم. کسالت ناشی از آنفولانزای چندروزه ام را نیز دارم پشت سر می گذارم.

مدت زیادی بود که برف و باران قطع شده بود. اوایل بهار به کوه و دشت که می رفتم بوی خزان را می شد احساس کرد. علف ها کوتاه و زرد و گلها ضعیف و معدود بودند. کمتر بهاری اینطور دیده بودم. بهار قبلی بارش آنقدر عالی بود که کوهها همه سبز بودند.

بالاخره کاسه صبر آسمان لبریز شد و اشکش به پای لاله چکید.

با این باران به موقع کوهها سیراب می شوند و رودها کمی پرآب تر . اما کشتها مخصوصا دیم کاری روستاییان آسیب جدی دیده اند.

این باران بیش از اثری که بر زمین و محیط اطراف گذاشت ، بر روحیه غمگین مردم اثر داشت و امید آنها را تقویت کرد. من که بسیار خوشحال شدم و خدای بی همتا را بسیار شکر کردم.

من چندین بار باران شدید دیده ام و زیر باران خیس شده ام . بارها در کولاک شدید و تگرگ گیر افتاده ام و چندین بار در رعد و برق وحشت کرده ام ،اما خاطره ای از بارانی بسیار شدید دارم که از نظر تجربه برایم خیلی خوب بود. بد نیست شما نیز بخوانید.اوایل تابستان گذشته سفری با خانواده به استان زیبای کردستان داشتیم. دو سه روز در سنندج بودیم. به دیدگاه، آبیدر ، آبشار ،بازار و ... سر زدیم و از همه جالبتر به سد قشلاق رفتیم. سد بسیار پرآب شده بود و مانند بار اولم نتوانستم ماهیگیری کنم.البته ماهیگیری تفریحی به اندازه و تعدد صید اهمیت نمی دهد و هدف خود ماهیگیری است. آخرین لحظات بود که برادرم مرا صدا زد. رنگش پریده بود. جلو رفتم و دیدم قلاب ماهیگیری تا یک سانتیمتر در کف دست ته انگشت کوچک دستش فرو رفته . بدحالی به من دست داد. گفت سریع بیرونش بکش. این اتفاق زمانی که قلاب را چرخانده بود تا در آب پرتاب کند روی داده بود. آخر ما با نخی ساده و یک تکه سرب و سه قلاب و بدون چوب ماهیگیری صید می کردیم. چند زرده ماهی کوچک هم گرفته بودیم که با این اتفاق خوشیمان پرید.

قلاب را بیرون کشیدم ولی خیلی سفت بود و پاره شدن ماهیچه ها را حس می کردم. راه دیگری به فکرم نرسید و نخواستیم همه خبر شوند و ناراحتیشان بیشتر ناراحتمان کند.

تصمیم گرفتیم یک روز هم به مریوان برویم. برای خرید و گردش ولی من فقط به فکر زریوار بودم. بالاخره به راه افتادیم. رانندگی سختی بود . من پشت رول بودم. راه بسیار پرپیچ و خمی از بین کوهستانها. مناظر بسیار زیبایی از صخره ها و جنگلهای زاگرس دیده می شد.

بالاخره به مریوان رفتیم. به اصرار من و تمایل دیگران به طرف تالاب زریوار رفتیم. هوا گرم و شرجی بود اما وقتی به نزدیک تالاب رسیدیم با دیدن دریاچه ای زیبا که کوههای جنگلی آنرا احاطه نموده بود و نیزارهای مقطع زیبا همه ناملایمات راه را فراموش نمودیم.

من تا به حال آنقدر ماهی داخل یک آبگیر ندیده بودم. قلقله بود. وفور نعمت عظیم الهی. دوربین شکاریم همراهم بود. به دقت اطراف را کاویدم و جانوران و پرندگان روی آب را تماشا نمودم. در آب ماهی فراوان بود. لاک پشت آبی و قورباغه هم دیده می شد. روی آب مرغان غواص بسیار زیبا در آب شیرجه می زدند و با ماهی از آب بیرون می زدند.اینجا زیستگاه و محل تولید مثل این پرندگان کمیاب است. جوجه هایشان با شتاب خودشان را به والدین می رساندند و ماهی را می گرفتند. بعضی جوجه ها سوار پشت والدینشان می شدند.

خیلی جالب بود. بوتیمار زیبایی در حاشیه نیزار بود که قیافه استثناییش برایم جالب بود. در آب قلاب انداختیم. من عجله می کردم و مانند سد که ماهی های ریز طعمه را می خوردند ،قلاب را زود بیرون می کشیدم.ماهی ها کم نوک می زدند. زیر آفتاب داغ عرق می ریختم ولی بی فایده.

در قسمتی که برای قایقرانی تفریحی اسکله کوچکی ایجاد شده است. من نیهای کنارآب را خواباندم و جایی که علفهای آبی نداشت انتخاب کردم تا قلاب گیر نکند. دیگر تصمیم گرفتم قلاب را زود بیرون نکشم.جواب داد. یک ماهی نوک محکمی زد و من طنابکشی را برنده شدم. یک کپور کوچک بود. چندبار دیگر این اتفاق جالب تکرار شد. یک بار قلاب تکان محکمی خورد. من هم کشیدم. ماهی در اب انرژی باورنکردنی دارد. خیلی قوی بود. یک لحظه نخ شل شد. فکر کردم ماهی در رفته . ماهی به سمت من شنا کرده بود. بعد دوبار کشید و من بیرونش کشیدم. بزرگ بود. هیجان باعث شد یادم برود از صیدم عکس بگیرم. بعد یک قایق سه نفره پایی کرایه نمودیم تا در روی آب دوری بزنیم. جالب بود من و برادرم پا میزدیم و سکان را نگه می داشتیم. مرغابی ها شیرجه می زدند و سریع شنا می کردند. چندبار مرغابی هایی را که ماهی درشتی گرفته بودند با قایق تعقیب می کردیم اما با سرعت کم ما و ناآشنایی با هدایت قایق تا به مرغابی می رسیدیم زیر آب می رفت و از چندین متری بیرون می آمد. البته قصد بازی داشتیم و مرتب می خندیدیم. زمان که تمام شد برگشتیم و قایق را تحویل دادیم. بعد از ظهر بود . هوا گرم و شرجی و چند لکه ابر در آسمان هویدا شد.

ما قصد حرکت داشتیم. حیف بود اما برنامه نداشتیم که بمانیم می خواستیم به سوی سقز برویم.

در حال جمع کردن وسایل بودیم .تا اتومبیل صدمتری فاصله داشتیم. به حدود سی متری که رسیدیم پدرم از جلوتر به طرف ماشین رفت و ما برای نوشیدن آب کنار یک شیر آب توقف نمودیم.

چند لحظه طول کشید.کمتر از یک دقیقه. ناگهان سقف آسمان فروریخت. انگار با تشت بر سرمان آب می ریختند. بارانی به آن شدت ندیده بودم. زیر یک نارون متوقف شدیم و زیر اندازی را که در دست داشتیم روی سر گرفتیم. باران آنقدر شدید بود که کاملا خیس شدیم. از زیرپایمان رودی جاری شد. نتوانستیم تکان بخوریم و خودمان را به ده متری برسانیم و سوار ماشین شویم. کمی بعد پدرم با ماشین به نزدیکمان آمد و سوار شدیم ولی نمی شد با ماشین حرکت کرد. بیرون معلوم نبود. منتظر شدیم بعد از چند دقیقه با همان سرعت باران قطع شد ولی ما عین موش آب کشیده شده بودیم. تجربه خاصی بود. اول اینکه ما با وضع منطقه و نحوه بارش آشنایی نداشتیم. دیگر اینکه بارشی به آن شدت و سرعت در روزی گرم و تابستانی برایمان دور از انتظار بود.در لحظه بارش چند عکس گرفتم که دانه های درشت باران را می شود در آن به وضوح دید. بعد با تالاب زیبا خداحافظی نمودیم. حیف بود اما چاره ای نبود. باید زودتر حرکت می کردیم چون جاده ای خطرناک و نا آشنا در پیش داشتیم. تازه ما بعدا در وسط راه فهمیدیم که جاده در دست تعمیر هم هست و آسفالتش شخم شده ولی راه بازگشتی نبود. راهی باریک و کوهستانی که با سراشیبی های زیاد مانند رودی پیچان از بین دره ها و کوهها دور میزد. بالادست کوههای صخره ای زیبا پوشیده از جنگل بسیار زیبا بود و در پایین تر یک رودخانه پرآب به موازات جاده ما را همراهی

می کرد.  به دلیل خرابی راه مجبور بودیم آهسته حرکت کنیم. تا غروب طول کشید اما بالاخره به سقز رسیدیم. در آنجا میهمان خانواده دوست برادرم بودیم. بسیار مردمان خونگرم و مهمان نوازی بودند. با آنان بسیار به ما خوش گذشت. دو روز میهمان آنان بودیم. بعد هم به سنندج برگشتیم. جاده سقز سنندج هم جالب بود. از دیوان دره رد شدیم. من که همیشه به کنار جاده ها دقت می کنم، در بین راه دو عقاب طلایی را دیدم که روی دکلی لانه بسته بودند. در شهر دیوان دره در حاشیه رودخانه پرندگان شکاری زیادی دیم که برایم جالب بود. به سنندج که رسیدیم یک روز استراحت نموده و بعد برای بازگشت آماده شدیم.

امیدوارم مرا به خاطر طولانی شدن مطلب ببخشید و نظر یادتان نرود. در ضمن هر جا هستید خدا را برای نعمتهایی که به شما داده است شکرکنید.

موفق باشید

شیفته طبیعت.

باران

زریوار پس از باران

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/01/21ساعت 2:36  توسط ع-آقا  | 

 

سلام

همه می گویند سیزده بدر ولی ما روز دوازدهم سه نفری بعدازظهر به کوه زدیم. ابتدا از تپه مشرف به باغمان بالا رفتیم و سپس از خط الراس خودمان را در یک مسیر پاکوب انداختیم. در سر کوهها مسیری در اثر عبور ماشینهای کمپرسی که سنگ کوهها را غارت می کنند  ایجاد شده است. ما این مسیر هموار را پیمودیم تا به پشت بلندترین تپه ها رسیدیم. دوباره شیبها را بالا رفتیم و به خط الراس رسیدیم. بسیار دوست داشتیم گل های لاله را ببینیم ولی با وجود اینکه فصل مناسب بود گل لاله سالمی ندیدیم. به دلیل نباریدن باران گل ها کوتاه و ضعیف بودند و خیلی زودتر از هر سال پژمرده شده بودند. ناراحت کننده بود. هرسال این موقع تازه برفها آب می شد و گلها و علف ها می روییدند اما امسال گل ها پژمرده و علف ها زرد بودند. خداکند باران ببارد. شما هم از ته دل دعا کنید. خدا صدای دلهای شکسته را می شنود.

از شیب ملایمی بالا رفتیم و به یال تپه خوش منظری قدم نهادیم. در این قسمت یک توده سنگ سیاه قرار دارد که بوته های خاردار گل نسترن وحشی در پای آن به هم پیچیده اند.

کبک و تیهو اینجا را بسیار دوست دارند زیرا در لابلای خارها هم از دید عقاب و شاهین و هم از چنگ گرگ و روباه در امان هستند. البته از انسان گریزی نیست.

رد کبک و تیهو زیاد بود اما چوپانی در آن حوالی گوسفند می چرانید و چیزی ندیدیم.

به منظور نوشیدن جرعه ای آب از دامنه به سمت چشمه ای که در ته دره بود سرازیر شدیم.

هنوز به رخ پنهان کوه قدم نگذاشته بودیم که یک تیهو از بالادست پر زد و به پشت کوه پیچید. سروصدای بلبل های چوپان بازی ده بلند شد. با چشم جایی را که تیهو پریده بود کاویدیم ببینیم تنها بوده یا نه. هنوز در آن حالت بودیم و قدم به قدم به سمت پایین می رفتیم که یک خرگوش صحرایی

از زیر بوته ای جلو پای من بیرون پرید. خرگوش به شدت به سمت بالا می دوید. عجب سرعتی داشت. در چند لحظه از نظر ناپدید شد.

خواستیم حرکت کنیم که صدای سفیر مانندی نظرمان را به آسمان جلب کرد. عقابی با شکوه بالها را جمع کرده بود و با چنگالهای آویزان آماده حمله به سمت پشت دامنه ای که از نظر ما ناپیدا بود شیرجه زده بود. عقاب از فاصله بسیار دور خرگوش را دیده بود چون اگر در آن نزدیکی بود من با دوربین متوجه می شدم. لحظاتی مات و مبهوت خشکمان زد. بعد بالا دویدیم تا به پشت کوه برویم و شاهد شکار باشیم. خسته بودیم و کند ولی با هیجان بالا می رفتیم. یکباره دیدیم که عقاب بالا آمد ولی چیزی نگرفته بود.ظاهرا سرعت و قدرت او مغلوب چالاکی و تجربه خرگوش شده بود. عقاب طلایی باشکوه، با ارتفاع کم درست به بالای سرمان آمد من سریع مبایل را به سمتش گرفتم و شروع به فیلمبرداری نمودم ولی انعکاس خورشید اجازه نمی داد صفحه را ببینم. دوبار بالای سرمان چرخ زد و بعد اوج گرفت. در بالادست جفتش را دیدیم که به او ملحق شد.

ما به سمت چشمه رفتیم و آب نوشیدیم. بعد از کمی استراحت راه بازگشت را در پیش گرفتیم.

در مسیرمان دامنه ای قرار داشت که معمولا گرگ ها زیر گون های بلند آن استراحت می کنند.

به بالای شیب که رسیدیم من بدون اینکه چیزی بگویم مرتب پایین را نگاه می کردم ولی از بالادست چیزی معلوم نبود . با سرو صدای ما یک گرگ از انتهای شیب بلند شد. داشتیم او را به هم نشان می دادیم که ناگهان از نزدیکمان دو گرگ دیگر از زیر گون ها بیرون زد. تا بیرون نیامدند متوجه نشدیم که در چندمتری ما گرگی زیر بوته خوابیده است. با سرعت بسیار زیاد خودشان را از دید ما خارج نمودند. مسیر طولانی بود و خسته شده بودیم. از شیب پایین آمدیم و از چشمه ای که کنار جویباری بود آب نوشیدیم. در بازگشت دو پرنده از خانواده سهره که به نام گل بسر معروفند دیدیم که بسیار زیبا بودند. جای ماندن نبود و باید برمی گشتیم. عکس جالبی تهیه ننمودم ولی عکسی از گل لاله قرمزی که ما  گل لاله خرمنی می نامیم برایتان قرار می دهم. البته این گل را خودم در باغچه پرورش داده ام.

امیدوارم خسته نشده باشید و حوصله نظر دادن داشته باشید.

موفق باشید

شیفته طبیعت

لاله خرمنی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/01/14ساعت 0:45  توسط ع-آقا  | 

 

سلام بر دوستان عزیز

امیدوارم روزهای بهاری را به خوبی و خوشی سپری نمایید .

چون فصل شکار تمام شده امیدوارم همه طبیعت دوستان مواظب باشند تا مزاحمتی برای زاد و ولد وحوش ایجاد نشود.اگر افرادی را دیدید که در اثر نا آگاهی به تخریب محیط می پردازند آنها را راهنمایی کنید.آموزش برخورد صحیح بهترین راه مقابله با تخریب غیر عمدی است.

من چند روز پیش به یکی از کوهستانهای ضلع شرقی شهرمان رفتم. وضع اسف باری بود. معدن سنگ گرانیت کوه را به نابودی کشانده. سنگهای باارزش از سینه کوه برداشت می شوند و تنها مخروبه و زخم آن بر دل کوه به جا می ماند. از نظر قانونی لا اقل باید جای سنگها را بازسازی کنند اما راه گریز از قانون دست و پا گیر و پر هزینه ،کم نیست. جاده ای که برای تردد ماشینهای معادن در ارتفاعات کشیده شده از جاده اصلی ورودی شهر عریض تر و هموارتر است.

در یک کلام ، کوهستان به کل در معرض نابودی و فرسایش است و قانون هم هیچ کاری نکرده است. مردم هم نجابت به خرج داده و اعتراضی نمی کنند.

شدت تخریب به حدی است که شکار و بوته کنی که ممنوع موکد است ، به پای آن اصلا به چشم

نمی آید.  اما اگر یک نفر کبکی شکار کند تحت تعقیب قرار می گیرد ولی کسی که کوه را

سر می برد هیچ.

نمی خواهم شادباش عیدتان را مکدر نمایم.

من سالهاست که انواع گل لاله وحشی را در باغچه حیاطمان پرورش می دهم. همین الان یک عکس از لاله واژگون تهیه نمودم که به حضور شما تقدیم می نمایم. امیدوارم لذت ببرید.

این گل زیبا کمیاب و تحت حمایت است و در ارتفاعات می روید. خطر اصلی که این گل را تهدید می کند، بوته کنی و ریشه کن کردن آن برای فروش است. گل یک ساقه بلند دارد که بسته به قدرت بوته تعداد سه تا 10 گل یا بیشتر به شکل آویز بر روی ساقه نمایان می گردد. شش گلبرگ قرمز دارد که دایره ای سفید داخل دایره ای سیاه در انتهای گلبرگ دیده می شود.

به هر گلبرگ یک پرچم چسبیده است و تخمدان در وسط قرار دارد.

در انتهای گلبرگ ها قطره های درشت شهد ترشح می شود که گاهی بر زمین می چکند و به همین دلیل به آن گل اشک هم می گویند.

راه ازدیاد گل بیشتر استفاده از تکثیر پیاز است اما تخم هم تولید می کند . استفاده از پیاز زودتر نتیجه می دهد.

خوب، زیاد وارد بحث گیاهشناسی نمی شوم.

امیدوارم لذت ببرید .

منتظر نظرات شما دوستان عزیزم هستم.

یاحق

 شیفته طبیعت.

لاله وازگون

+ نوشته شده در  جمعه 1387/01/09ساعت 0:43  توسط ع-آقا  | 

 

سلام دوستان عزیز

امروز به کوه زدم.

خواستم ببینم گلهای لاله روییده اند یا نه.

مردم منطقه ما علاقه خاصی نسبت به گل لاله دارند. شاید بیشتر افراد گل لاله را با رنگ قرمز می شناسند اما این گل زیبا در رنگهای متنوع دیده می شود.

در منطقه ما گلهای لاله سفید می رویند.

بیشتر مواقع گل لاله از لابلای خارهای گون می روید زیرا گون هم خاک را تثبیت می کند و هم جلو خورده شدن گل توسط گیاهخواران را می گیرد.

تصویری از این گل های زیبا را تهیه نمودم که به شما تقدیم می نمایم.

منتظر نظرات شما هستم.

شیفته طبیعت

لاله سفید

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/01/05ساعت 0:9  توسط ع-آقا  |