تبليغاتX
شیفته طبیعت

شیفته طبیعت

طبیعت از دید یک عاشق طبیعت

سلام

روز عاشورا را به همه عاشقان امام حسین (ع) و یاران باوفایش تسلیت می گویم.

دوستان عزیز قرار بود ماجرای دلیجه را تعریف کنم.

تابستان امسال فرصتی پیش آمد و چند روزی به منزل یکی از اقوام رفتیم. در شهرشان پرنده فروشی هست که همه نوع پرنده ای به طور دائمی و گذرا می توان در مغازه اش یافت.

من سابقا در مغازه اش پرنده شکاری دیده بودم. اینها جوجه هایی بودند که بچه های ناآگاه روستایی اطراف به خیال با ارزش بودن از لانه برمی داشتند و به دلیل نسبت بیشتر جمعیتی معمولا دلیجه بودند.

مغازه دار به قیمت نازلی جوجه ها را می خرید و با سودی اندک می فروخت.

من با برداشتن جوجه از لانه و صید پرنده آزاد و سالم بسیار مخالفم. ولی این جوجه ها چون ازنظر طبیعت درواقع تلفاتی به حساب می آیند و جلو این کار را هم نمی توانم بگیرم تصمیم گرفتم یکی از آنها را تهیه کنم.

برحسب اتفاق آنروز تا تلفن زدیم گفت برایم چندتا آورده اند اگر زود بیایی می توانی بخری.

خرید و فروش این پرنده ها ممنوع است و جریمه سنگین دارد ولی چون نظارت دقیق وجود ندارد در گوشه و کنار انجام می شود.

خلاصه رفتیم و دو بهله دلیجه در قفسی بود و لاشه نیم خورده کبوتری زیر پایشان.

تا نگاه کردم فهمیدم که جوجه ها در قفس بزرگ شده اند و مدت زیادی در قفس بوده اند.

با اینکه پروبالشان کامل شده بود ولی پیدا بود از پرواز چیزی نمی دانند.

یکی را که کنجکاوتر بود و پرهای سالمتری داشت برگزیدم و خریده و به خانه بردم.

آنروز به خانه بازگشتیم.

من قبلا هم دلیجه بزرگ کرده بودم. بد نیست اشاره ای بنمایم. حدود یازده سال پیش یک روز از اواخر خرداد به گردش رفته بودیم. در کنار رودخانه ای که کنارش بیشه صنوبر بود. من با تیرکمانی به اینسو و آن سو می رفتم و به دنبال پرنده های کوچک می گشتم . ناگهان پرنده ای به من حمله کرد. یک دلیجه ماده بود.

من هم مثل تیراندازی به اهداف پرنده برایش سنگ پرت می کردم. برایم عجیب بود که فرار نمی کند. به سنگها جاخالی می داد. یکدفعه دیدم که درجایی که ایستاده ام زیر پایم پر از مارمولکهای مرده است. کنجکاوانه به هرسو نگاه می کردم. ناگهان دیدم جوجه تپل سفیدرنگی اندازه جوجه کبوتر زیر بوته ای خوابیده است. با شوق به سمتش رفتم. به پشت روی زمین خوابید و با چنگ به دستم حمله کرد . اما دیگر حمله کارساز نبود. جوجه را نمی شد آنجا گذاشت چون بیشه پراز شغال بود. بردمش. ذره ذره بزرگ شد .اما نه در اسارت. آن موقع ما هر روز به باغمان می رفتیم. پرنده کم کم داشت بال در می آورد . من برایش با تیرکمان مارمولک وگنجشک شکار می کردم. برایش ملخ و جیرجیرک میگرفتیم. بعد طعمه ها را به هوا می بردیم تا بلد شد پرواز کند.

وقتی پرواز یاد گرفت دیگر اورا به خانه نبردم. شبها در باغ هرجا که دلش می خواست می خوابید و صبح که می رفتیم منتظرمان بود. وقتی طعمه ای به دست می گرفتیم از دور با سرعتی برق آسا می آمد و طعمه را می گرفت. به شدت به هم انس گرفته بودیم. روی شانه من یا برادرم می نشست و ما شکارهایی مثل مارمولک و جیرجیرک پیدا می کردیم و بعد او شکارشان می کرد.اوقات خوشی بود تا اینکه یک روز رفتیم و هرچه صدایش کردیم نیامد.چه شد ،هرگز ندانستیم ولی خیلی ناراحت شدیم. برای همه خانوادمان مهم شده بود و همه ناراحت شدیم.

خوب ؛ این را هم به یاد همان می خواستم . پرنده تقریبا بزرگ بود و برای مانوس شدن لازم بود از فرارش جلوگیری کنم.

هدف اصلی من این بود که پرنده را به نحوی آموزش دهم که در باغمان بماند و به عنوان یک مبارزه بیولوژیکی در مقابل پرنده هایی که به انگورها خسارت می زدند باشد.

دوستانی که پرنده شکاری را می شناسند می دانند که پرنده ها و سایر موجودات موذی از هیچ چیز به اندازه پرندگان شکاری وحشت ندارند.

پرنده را رام کردیم . به حالت نیمه آزاد بود. دیگر آنقدر رام شد که از روی شاخه برمی خاست و می آمد از دستمان غذا می گرفت و برمی گشت. دیگر روزهای آخر تعلیم بود و نزدیک بود که رهایش کنم. پرنده را به خانه بردم. یکی از آشناها به خانه آمد. پرنده را روی دست آوردم و روی دستشان گذاشتم . تکه نخی که از پاچه بند آویزان بود را معمولا به کلافی نخ می بستم اما آنروز باز بود.ناگهان از روی دستشان پرید. گفتم شاید روی دیوار بنشیند اما رد شد و به هوا رفت. دنبالش رفتیم و در مسیر روی بام ساختمانی بلند پیدایش کردیم. صاحبخانه منزل نبود. از همسایه کمک خواستیم . آنقدر تعلل نمد تا پرنده تعلیم دیده پرید و با باد بی هدف و سرگردان رفت و از چشم برید بسیار دنبالش گشتیم اما سودی نداشت.

 اگر در باغ رهایش می نمودم چون آنجا پرواز کرده بود راهها را می شناخت اما اینجا غریب بود و دیگر باز نگشت. تنها چند عکس و چند تکه فیلم از حرکات و غذا خوردنش به یادگار ماند که اگر مقدور بود در اختیار شما دوستان قرار می دهم.

روز اول خریداری

دلیجه در حال تناول گنجشک

+ نوشته شده در  جمعه 1386/10/28ساعت 1:38  توسط ع-آقا  | 

سلام دوستان

این عکس دلیجه ای است که تابستان امسال مدتی مهمان من بود.

فعلا عکس را داشته باشید تا ماجرا را بعد بنویسم.

روزهای آخر تعلیم دلیجه

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/10/27ساعت 3:14  توسط ع-آقا  | 

سلام

شهادت امام حسین (ع) و یاران باوفایش بر عاشقان حضرتش تسلیت باد.

*************************************************

امروز برف همه جا را گرفته بود.

تا ساعت 10:30 برف پارو می کردیم چون تمام ناودان ها در اثر سرما یخ بسته اند و برف اگر آب شود از ناودان پایین نمی آید. خوب بگذریم برویم سراغ اصل مطلب.

امروز با برادرم رفتیم شکار. هدف صید تیهو بود . همان هایی که چند روز پیش تعدادی ازشان را شکار کردیم.

دوست ندارم گله را تمام کنم اما در این فصل در منطقه ما چیز دیگری نیست.

مسیری طولانی را طبق معمول طی نمودیم تا به محل رسیدیم. در میانه راه رد راسویی نظرم را به خود جلب نمود.راسو در اینجا به نام موش تازی شناخته می شود چون بدن باریک و کشیده و چابکش انسان را به یاد تازی می اندازد. راسو حیوانی بسیار چابک و زیبا است . من از تماشای راسویی که با چالاکی این سو و آن سو می دود بسیار لذت می برم. راسو شکارچی بی نظیری است. موش ها از دستش رهایی ندارند. به موش ها از انواع مختلف ،پرنده های کوچک ، بچه خرگوشها ،مارومارمولک و هر جنبنده ای که جثه کوچکی داشته باشد حمله می کند و شکارش می کند. تابستانها رنگی قهوه ای تیره دارد و زمستانها سفید می شود.

این راسو مانند شناگری که از زیر آب حرکت کند از زیر برفها سوراخ کرده بود و هر چند متر از زیر برف بیرون آمده بود و اطراف را نگاه کرده بود. در یکی از خروج ها هم بلبلی را که روی برف ها دانه علف های بیرون از برف را می خورد،صید کرده بود . خون و جای بالها که بر برف نقش بسته بود ماجرا را حکایت می کرد.

 به راه ادامه دادیم.

مرتبه قبل از بالا دست دره به سمت تیهوها  رفته بودم و بیشتر گله را گم کردیم. این بار برادرم را در بالا دست بالای  یک بلندی فرستادم . او مامور بود پرنده هایی را که از جلو من بلند می شدند ردیابی کند و محل فرودشان را مشخص کند.

من از خط الراس طوری که از سمت آفتاب گیر دره دیده نشوم به انتهای شیب رفتم و شروع به جستجو کردم . باد برف از روبرو می وزید اما چاره ای نبود . بخار نفسمان یخ می بست.

هنوز چیزی از مسیر نرفته بودم که ناگهان سه قلاده گرگ بزرگ از جلوی پایم بیرون پریدند و به حرکت درآمدند. من بدجور جا خوردم. همان گرگ های بزرگی بودند گه درسفرهای پیش دیده بودیم. با این تفاوت که گرگ کوچکتر سالهای قبل حالا در اندازه دست کمی از بقیه نداشت. جثه شان از سگ گله خیلی بزرگتر بود.

با سرعت زیاد به سمت بالای دره دویدند. البته این به لطف شکارکشهای ماست که به همه چیز شلیک می کنند. معلوم بود خاطرات بدی از شکارچی و تفنگ دارند. من از اینکه به طرف برادرم که با یک تکه چوب در سر مسیرشان بود می دویدند نگران شدم و به دنبالشان دویدم و برادرم را خبر کردم. البته با دیدن او مسیرشان را تغییر دادند و از کوه دست راست بالا رفتند وآنقدر رو به بالا دویدند تا از خط الراس گذشتند. در کشورهای خارجی حیوانات وحشی از دست غذا می گیرند اما به لطف مردمان ما که با طبیعت سروکار دارند ، یا حیوانات وحشی را نمی بینیم یا وقتی

می بینیم آنقدر می دوند تا از چشم می برند.

وقتی اوضاع آرام شد رفتیم دنبال شکار خودمان. گرگها از وسط شکارها رد شدند و همه را جابجا کردند. من از حاشیه سنگهای سیاه اطراف سنگها را بدقت و آرامی سرکشی می کردم . ناگهان یک تیهو در دامنه یک سنگ دیده شد. شلیک کردم و صید اول بدست آمد.

چهارتای دیگر هم از پای سنگ بالایی پریدند.

برادرم اشاره کرد که چندتا در کنار یک سنگ خوابیده اند. من نزدیک شدم و پرنده ها پریدند روی هوا تیر انداختم که نخورد.

دنبال ردشان را گرفتیم و کنار یک سنگ سیاه بزرگ تیهوی دوم هم صید شد. بعد دو پرنده از زیر سنگهای بالا دست پریدند. ردشان را پیدا نمودیم و دیدیم که یکی از آنها داخل سوراخ سنگی پنهان شده . تور ماهیگیری که همراه برده بودیم روی سوراخ انداختم و تیهو را زنده گرفتم.

بار اولمان بود که با این روش تیهو می گرفتیم . البته قبلا پرنده های دیگری را به این طریق گرفته بودیم. بعد به دنبال پرنده های دیگر رفتم در کنار سنگی یکی از آنها را پیدا کردم از فاصله نامناسب شلیک کردم که منجر به فرار پرنده ای زخمی شد و بدجوری حالم گرفته شد. خیلی دنبالش گشتیم . اصلا دوست ندارم شکاری را زخمی کنم. فایده نداشت . تیهوی دیگری را دنبال کردیم . چندبار پرید و فرود آمد و ما دنبالش داخل برفها می رفتیم و در آخر گم شد . به این نتیجه رسیدیم که برای امروز کافی است . با هم در مورد پرنده زنده گیری شده صحبت می کردیم . گفتیم ببریم ازش عکس بگیریم . بعد چه؟ یا باید بقیه عمرش را در قفس بگذراند یا طعمه گربه شود و یا سرش را ببریم که به دور از انصاف بود.بهترین تصمیم ممکن را گرفتیم و پرنده سالم را در همانجا رها نمودیم.از شانس ما برخلاف چند روز پیش که سه پرنده نر صید شد ،هردوی صید شده و پرنده زنده گیری شده ماده بودند و این بیشتر باعث شد تا رهایش کنیم. بعد هم با پاهای خسته از بین انبوه برف و کولاک زمینی به سمت خانه برگشتیم. کلی حیفم آمد که دوربین همراه نداشتیم. امیدوارم وقتتان را بیهوده نگرفته باشم. عکس تیهو دیگر کافی است همان قبلی ها گویا هستند. آن عکس تکی مربوط به پرنده ماده است. در عکس گله ای پرنده هایی که در روی گونه هایشان خط سفید زیبایی دارند نر هستند.

 اما به جایش چندتا عکس از راسو یا قاقم برایتان می گذارم امید است لذت ببرید.

راسو

راسو در زمستان

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/10/22ساعت 23:34  توسط ع-آقا  | 

سلام شهادت امام حسین (ع) و یاران باوفایش بر عاشقان حضرتش تسلیت باد. ..... امروز می خواهم از خاطرات گذشته بگویم. می ترسم.می ترسم از گذشته بگویم , از روشهای شکار و دام هایی که بلدم و به کار برده ام وکسی نوشته ها را بخواند که مانند ما و شما دوستان همیشگی آب از سرش نگذشته باشد و هوایی شود و یک مزاحم طبیعت درست شود. اگر اشاره به روش یا مطلبی نمودم و کامل توضیح ندادم مرا ببخشید... آری مانند بسیاری از شما دوستان اهل طبیعت و شکارچی ها من هم یک شبه نخوابیدم و صبح شکارچی شوم. من با عشق شکار و طبیعت بزرگ شدم. شاید باورش برای شما سخت باشد. من 5 سال بیشتر نداشتم که برای اولین بار با پرتاب سنگ گنجشک شکار کردم. از سن 6 سالگی تیرکمان همراه همیشگی من شد. شکار با تیرکمان را از 7 سالگی شروع نمودم. الان بچه های کاغذی امروزی تا ده دوازده سالگی برای رفتن به دستشویی هم به مامانشان وابسته اند. البته ببخشید. همیشه از مدرسه که برمی گشتم با برادرم به بیرون از خانه می رفتیم و گنجشک شکار می کردیم. البته آن روزها این صحنه عادی بود و زیاد دیده می شد. امروزه بچه ها با تفنگ خیالی در خیال خود روی کامپیوتر آدم شکار می کنند. یادش بخیر، یک بار با شش هفتا از رفقا با چهارتا تیرکمان پشت تنه درختهای بریده شده می نشستیم و با هم بلند می شدیم و برای گنجشکهایی که روی شاخه های بریده انباشته شده می نشستند سنگ شلیک می کردیم. من نسبتا از دیگران دقیقتر بودم ولی شتاب ناشی از همکاری نمی گذاشت دقت کنیم. یک گنجشگ نر نشست من به بقیه نگفتم و بلند شدم و با یک تیز صیدش کردم بعد مانند آپاچی ها به طرفش دویدیم و بعداز ذبح شرعی با خرده چوبها آتشی به پا کردیم . در حال و هوای کودکانه از یک بره بریان برایمان با ارزش تر بود. من تقسیم کننده بودم . از یک گنجشک به اندازه قاب کبریت هفت نفر خورد همه هم می گفتند چقدر خوشمزه است. نمی دانم مگر چیزی از زیر دندانشان پایین رفته بود!!! ما که اسممان به تیر اندازی در رفته بود وقتی به شکار گنجشک می رفتیم یک گله بچه دنبالمان راه می افتاد تا از صحنه شکار لذت ببرند. بعد تفنگ بادی به میدان آمد. گنجشک های ضعیف شکار می شدند و باقی مانده ها آنهایی بودند که سنگ و دام بسیار دیده بودند. شکارشان تبحر زیادی می خواست ، اما تفنگ بادی با دقت و بردی که داشت با تیرکمان قابل قیاس نبود تازه خطر اینکه منحرف شود و شیشه پنجره ای را بشکند کمتر بود. کار ما هیچ وقت مورد توجه نبود ؛ بازی با تیرکمان منفور بزرگترها بود و گاهی کتک در پی داشت. گاهی هم شیشه همسایه ها می شکست و هرکه تیرکمان داشت مورد اتهام قرار می گرفت. گربه ها و کلاغ ها هم دل خوشی از تیرکمان نداشتند. به نظر من تیرکمان وسیله باارزشی است و در مواقع سختی می تواند مفید باشد. یک تیرکمان قوی و دقیق در داخل کوله یا لوازم شکار و کوهنوردی جای زیادی اشغال نمی کند ولی می تواند مفید واقع شود. بعدها که نیروی دستمان بیشتر شد چند رفیق بودیم که تیرکمان همیشه در دستمان دیده می شد. دقتمان هم بالا رفته بود. من یک بار قاب کبریتی را که در دست یک پسر بزرگتر بود هدف قرار دادم و تعجب حضار را برانگیختم. ماجرا اینطور بود که من تیرکمان یکی از بچه های محل را گرفتم و داشتم معاینه می نمودم که شخص مدنظر قدم زنان داشت نزدیک می شد. بعد با تمسخر گفت این قاب کبریت را بزن . من اولین تیری بود که با آن تیرکمان پرت می کردم. گفتم قاب را بالا بگیر گفت به دستم می زنی گفتم پرتش کن به هوا . پرتش کرد و من اولین تیرم را چنان در وسط قاب کبریت زدم که چند متر پرت شد. بعدش هم خودتان حدث بزنید. من نتوانستم تفنگ بادی تهیه کنم. البته شکارهای زیادی با تفنگ بادی دیگران صید نمودم. شاید از خوش شانسی گنجشکها بود یعنی با آن گروه و تخصصی که ما داشتیم برایشان یک فاجعه بود. من روشهای مختلفی برای صید جانوران مختلف یاد گرفتم . البته منطقه ما از لحاظ جانوری ضعیف است. اولین گنجشکها را با سبد و تله موش و باز گذاشتن در اتاق می گرفتم. نقص اساسی این روشها لزوم حضور صیاد است. روش دیگری یاد گرفتم که مانند روش سبدگذاری است اما لزومی به حضور صیاد نیست. بعدها از تله های قفسی صید سهره برای گرفتن پرنده استفاده می کردم. دیگر دوران وهوای کودکی که به گنجشک به عنوان یک تکه گوشت سرگردان می نگریستیم به سر آمد. من به کیفیت شکاری که می گرفتم یا می زدم اهمیت می دادم. به دلیل علاقه ای که به جانوران دارم از سهره نگهداری نمودم . یک دلیل زیبایی و آوازخوانی آن بود و دلیل دیگر اینکه می شد با آن به صید سهره رفت. نمی دانم کدام یک از شما این کار را انجام داده اید . سهره هایی که در قفس نگهداری می شوند به محض شنیدن سهره در حال عبور از آسمان با صداهای خاصی او را به خود می خوانند. معمولا پرنده درحال عبور به صدا پاسخ می دهد و به قفس نزدیک می شود . اگر قفس تله داشته باشد یا تور پهن شود بعضی از پرنده ها زنده گیری می شوند. البته روش ناجوانمردانه ای هم هست که ذکر نمی کنم و با آن به شدت مخالفم. من با صید وسیع به هر نحو مخالفم . هدفم از صید هیچ وقت پول نبوده است . بعضی صیادان از صید این پرندگان امرار معاش می کنند. توصیه من به این افراد این است که به محض صید پرنده ماده آنرا رها کنند چون ارزش نگهداری ندارد. از یک مکان آنقدر صید نکنند که جمعیت دیگر ترمیم نشود. بعضی افراد نا جور پس از صید پرنده نامناسب و بی ارزش پولی، برای خلاصی از مزاحمت پرنده را می کشند که این بدور از انصاف است.این کار را نکنیم. گاهی پرنده هایی را که روی درخت ها می خوابیدند پیدا می کردیم و با دست خالی می گرفتیم که دقت و چابکی بالایی می طلبد. خوب فکر کنم برای اینبار کافی است. بعضی از دوستانی که این مطالب را می خوانند به یاد زندگی خودشان می افتند و بعضی به یاد زندگی انسانهای نخستین ولی به هر حال بعضی ها این مطالب را می خوانند. تا مطلب بعد بدرود. اگر قابل دانستید نظرات خود را از ما دریغ نکنید.
+ نوشته شده در  شنبه 1386/10/22ساعت 0:39  توسط ع-آقا  | 

سلام

دوستان عزیزی که نظر می دهید : نظرات شما را به دقت بررسی می کنم . ممنون از نظرات شما.

اکنون که این مطالب را می نویسم چشمهایم را به زحمت باز نگه داشته ام.

دوستان شکارچی می دانند که در یک روزی مثل امروز که سرما شدید است و  انعکاس خورشید بر روی برف چقدر روی چشم بدون عینک اثر می گذارد ! البته من به عینک علاقه ای ندارم زیرا میدان دید را محدود می کند. تازه بخار می گیرد و اگر سریع بخواهی با دوربین کار کنی دست و پا را حسابی می بندد.

دیشب با برادرم که دست کمی از من ندارد تصمیم گرفتیم که امروز به شکار برویم. سر صبح مشکلات برودت هوا باعث شد کمی معطل شویم.یکی از دوستان نیز با ما همراه شد. حدود 10:30 صبح حرکت کردیم.

قصد ما همان منطقه ای بود که در مبحث گرگها به آن اشاره نمودیم.

هدف تیهو بود. در این منطقه دسته های کوچک تیهو دیده می شود.

برف سنگین همه جا را پوشانده بود. شوق شکار ما را در بین برفها به جلو می کشید . هوا آنقدر سرد بود که بخار دهانمان روی موها یخ می بست. وقتی به شکارگاه رسیدیم چند نقطه را برای صید ابیا چک کردیم ولی خبری نبود. بلبل های کوهی در سمت آفتابگیر دره ای که نهر آبی از داخل آن عبور می کرد به هر طرف سرک می کشیدند. برف این قسمت مخصوصا روی سنگهای لاشه ای سیاه آب شده بود . اصطلاحا زمین سیاه شده بود.

احتمال دیدن کبک و تیهو در روزهای برفی در این نقاط زیاد است.

ناگهان من رد پاها را دیدم اما بر زیر دست سنگها مسلط نبودم . به محض اینکه خواستم نزدیک شوم دسته ای تیهو بلند شدند. شرایط شلیک فراهم نبود از طرفی صلاح نبود گله را پخش کنم. یک تیهوی تک هم از مسیر مخالف پرید. به همراهانم اشاره نمودم تا در مسیر تیهوی تک حرکت کنند و خود به دنبال دسته حرکت کردم. بعد از جستجو هیچ اثری از دسته تیهوها ندیدم . برگشتم تا به سایرین بپیوندم. نزدیک جای قبلی یک رد تازه دیدم ولی تا خواستم تکان بخورم یک تیهو از پشت سرم پرید و دور شد. سریع دنبال خط سیرش دویدم  دیدم کجا فرود آمد. کنار چند سنگ بزرگ. آهسته به سنگها نزدیک شدم و ردش را روی برفها دیدم و بعد از کنار سنگها صیدشد.

وقتی به همراهان پیوستم گفتند که این پرنده از سمت آنها آمده و سه پرنده دیگر به سمت دره پشتی پریده اند.

به دنبال آنها رفتیم توصیه های لازم  گفته شد. به دنبال رد روی برف کم عمق یال آفتابگیر بودیم. من یک رد تازه دیدم که به زیر سنگی رفته بود . برادرم را با اشاره متوجه کردم .آمد در مسیرش کنار یک سنگ بزرگ  ردی

بود . با اشاره خواستم  کنار سنگ را نگاه  کند . اشاره داد هست. آهسته به مسیر دید رفتم و پرنده دوم هم صید شد.

یال کوه را به سمت بالا ادامه دادیم . یک رد تازه دیدم . با فاصله دور صخره ها می چرخیدم و رد را دنبال

می کردم . تیهوی سوم هم دیده و صید شد. برای آشنایی که همراهمان بود عالی بود . من کم اتفاق می افتد که تعداد زیاد شکار صید کنم. شاید شانس او بود. دیگر تمایلی به صید بیشتر نداشتم. خواستیم برگردیم و همینطور نگاه اطراف می کردیم که رد دیگری نظرم را به خود جلب کرد. باز همان کارها را تکرار کردم و تیهویی را دیدم . البته فقط سر معلوم بود. کمی چرخیدم اما از ترس اینکه فرار نکند به آن شلیک کردم. زخمی شد و پرید و از شیب مخالف چرخید و گم شد و شکار موفق امروز را به کام من تلخ کرد امیدوارم آسیب جدی ندیده باشد.

کم اتفاق می افتد که در حالت نامطمئن شلیک کنم ولی اجتناب ناپذیر است.

در مسیر حرکت کردیم . نتوانستیم پیدایش کنیم . از جلوی همراهان یک تیهو پرید . در مسیری که دنبالش رفتم یک نهالستان بادام بود. نوک شاخه یک بادام پرنده ای توجهم را جلب کرد . اول فکر کردم تیهوست و تعجب کردم که روی درخت نشسته اما نزدیک که شدم دیدم کبوتر جنگلی یا به قول شکارچی ها فاخته است. عجیب بود چون این کبوتر ها مهاجرند و اواسط پاییز از منطقه ما به سمت جنوب کوچ می کنند.

شکار این پرنده باهوش در فصلی که درختان شاخ و برگ ندارند تقریبا ناممکن است. با دیدن من پرید.

در مسیری که به دنبال تیهو بودم در   ته یک شیار کنار دو تکه سنگ کوچک خرگوشی دیدم. مرا دید . توجهی نشان ندادم. بیدار و آماده فرار بود اما چون خودم را به ندیدن زدم فرار نکرد. ما خرگوش را حرام می دانیم و شکارش هم غیر قانونی است. با بی خیالی از بالای سرش رد شدم و آرامشش را برهم نزدم.

با همراهانم دویست متری فاصله داشتم و به سمتشان حرکت کردم. چون صید زود به دست آمد و شرایط بسیار نامساعد بود راه بازگشت درپیش گرفتیم.

لکه سیاهی بین برفها در حدود پانصد متری نظرم را به خود جلب کرد دوربین کشیدیم. یکی از گرگها بود. باشکوه و زیبا. داخل برفها ایستاده بود و به اطراف نگاه میکرد و بعد هم راه خود را گرفت و رفت.ما هم راهمان را به سوی شهر درپیش گرفتیم.

دوستان عزیز از اینکه با ما بودید ممنون. ببخشید سرتان را درد آوردیم. بعضی ها فیل شکار می کنند و اینقدر بزرگش نمی کنند. اگر روش و طعمه های ما برای بعضی دوستان قابل توجه نیست باید ببخشید شرایطی هست که از ذکر آن معذورم ولی اگر شرایط را می گفتم از این شکارها تعجب می نمودید..

من قصد قطعی دارم یک دوربین فیلمبرداری تهیه کنم. در گذشته مدت چند ماه با دوربین به طبیعت رفته ام و 

می دانم که هیچ جایگزینی برای تفنگ نیست جز دوربین. دوستان عزیز :اگر علاقمند شکار و طبیعت هستید و بدون تفنگ به طبیعت نمی روید , و از کسانی نیستید که شکار را برای دستیابی به لاشه دوست دارند , توصیه

 می کنم که برای یک بار هم که شده است دوربین را امتحان کنید. البته کار با دوربین بسیار دشوارتر و لذت بخش تر از تفنگ است . به جای یک لحظه نزدیک شدن و شلیک باید به شکار نزدیک شد و دقایقی نزدیک ماند . این مرد می خواهد!

کمی تفاوت هم دارد:

 باتفنگ به شکار نزدیک می شوی و مطمئن می شوی که دفعه بعد دیگر در طبیعت نیست!

    بادوربین به شکار نزدیک می شوی و مطمئن می شوی که دفعه بعد  در طبیعت هست!

 

عکسهای زیبایی از تیهو در زیر تقدیم می گردد.

عکسها از اینترنت و یا از سایت بعضی از دوستان  گرفته شده است . در حال حاضر عکسهای خودم را برایتان نگذاشته ام .

تیهوی ماده

گله تیهو

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/10/18ساعت 1:9  توسط ع-آقا  | 

سلام

از دوستانی که به ما سر می زنند ممنونیم

خصوصا دوستانی که با نظرات خود ما را دلگرم می کنند.

بالاخره برف بارید!

دیگر چشمها داشت خسته می شد از بس به آسمان دوخته بود. اما خدا دلش به رحم آمد و

ابر به گریه درآمد.

من روزهای برفی را بسیار دوست دارم . البته روزهایی که برف دانه ریز و باد شدید

به همراه سرما چشم را از دیدن باز می دارد نه ... روزهایی که برف سنگین ,  هوا مطبوع و باد نمی وزد.

برف روی زمین به آرامی می نشیند و بعد از برف هم ابرها کنار می روند و آسمان بسیار آبی تر از همیشه به نظر می رسد.

این روزها برای شکار عالی هستند.

ابیا

پرندگانی را معرفی کردیم که به نام ابیا معروفند.آنها که این ÷رنده را می شناسند می دانند که دیدنش در روی زمین میان برگ و خاشاک چقدر دشوار است . استتار پرنده آنقدر قوی است که دیدنش را برای انسان تقریبا ناممکن است. ضمنا شکارچی هایی که به این پرنده برخورد نموده اند می دانند الگوی پرواز و زمان پرواز شکار آنرا بسیار دشوار می کند.

اصل این پرنده از جنگلهای شمال اروپا است وبه صورت مهاجر در اواسط فصل پاییز به سمت مناطقی از جمله ایران مهاجرت می کنند. این پرندگان دارای جثه ای به اندازه کبوتر بوده و لی دمی کوتاه دارند. پاها پره ندارند. پرنده در میان بیشه ها کنار جویبارهای آب می نشینند و به تغذیه می پردازند.

در شمال ایران این پرنده را به طرق مختلف صید می کنند و روانه بازار می کنند. یکی از روشهایی که برای صید استفاده می کنند , صید پرنده با چراغ و تور است.

روش اینگونه است که چراغتور یا چراغ شارژی و یک تور دستی  که تشکیل شده از یک مثلث دسته بلند است را برداشته و پس از بارش برف به شکار می روند.

 پرنده چشمانی درشت دارد و دید خوبی دارد پس شبهای برفی روی برف حرکت می کند. نور خیره کننده دید را مختل می کند و صیاد با تور یا تفنگ پرنده را شکار می کند.(روش غیر مجاز)

البته در شمال ایران به دلیل شرایط اقلیمی تعداد این پرنده زیاد است اما در منطقه ما تعداد اندک است . در جاهایی که داخل دره جویباری هست و در اطراف آن درخت و بوته باشد احتمال دیدن  پرنده می رود . البته آنقدر تعداد شغال ها در سالهای اخیر زیاد شده که هیچ جنبنده ای از دستشان در امان نیست.

شکارچی ها هم بی تاثیر نیستند. البته کمتر اتفاق می افتد که شکارچی های اینجا که موفق به زدن ابیا بشوند اما شلیک باعث می شود پرنده ها بترسند و نزدیک شدن و شکارشان به مراتب دشوارتر شود.

دیروز پنجشنبه روزی عالی بود . برف حدود 10 سانتیمتر روی زمین نشسته بود . همه جا سفید بود باد نمی وزید و سرد هم نبود. برف  جلوی راه رفتن را نمی گرفت اما مخفیگاههای ابیا را به داخل و حاشیه جویبار که برف آب شده بود محدود می کرد. بسیار تجربه این شکار را دارم برخلاف شکار کبک باید بسیار آرام بود. آهسته حرکت کرد و دقیق نقاط حساس را نگاه کرد. نباید صحبت کرد نباید حرکات سریع انجام داد . اینطور می شود یکی از معدود افرادی بود که در حال را ه رفتن ابیا را روی زمین دیده اند. می توان ابیا را روی زمین شکار کرد یا اینکه به محض بلند شدنش آماده شلیک بود. ردپای پرنده هم جایش را لو می دهد. معمولا ابیا نزدیک رد پای تازه اش زیر نی ها یا هرچیز قهوه ای رنگ یا حاشیه جویبار مخفی می شود. چشمها در بالای سر قرار دارد و پرنده می تواند کاملا روی زمین بخوابد و همه اطراف را ببیند. سگ معمولی غیر شکاری دوستم هم به دنبال من راه افتاد . غریزه شکار اورا به دنبال من می کشید البته او در شکار بی تاثیر است. در بالای یک بیشه بید کنار جویبار سگ از جلوی من حرکت کرد و از کنار جویبار رد شد . برای من خوشایند نبود اما چاره ای نبود. من رد تازه ابیایی را دیدم . محیط پوشش زیاد داشت ایستادم و به دقت نگاه کردم . ولی عبور سگ باعث شده بود که پرنده  قایم شود.

ناگهان پرنده پرواز کرد و به پشت درختها پیچید. تیراندازی نکردم  شرایط مناسب نبود.

مسیر جویبار را ادامه دادم . سگ از مسیر جویبار دور شده بود این یعنی مزاحمت کمتر و خوشایند بود.

ناگهان در آخر بیشه جایی که دیگر درخت بید نبود یک رد جدید دیدم که وارد جویبار شده بود . ایستادم و دقیق لابلای نیها را نگاه کردم چیزی دیده نمی شد. می دانستم آنجاست اما نمی توانستم او را ببینم. ناگهان از چند متری با صدای بال زیا د بلند شد . خیلی سریع بالا رفت  بعد دور زد و خواست از بالای سرم به سمت پایین دره برود .

فاصله کم بود و سرعت پرنده زیاد. در یک حرکت انعکاسی  جلوی پرنده را نشانه رفتم و ماشه را کشیدم.

تیر به نیمه انتهایی برخورد کرد پرها در هوا پخش شد و یک پا آویزان شد اما پرنده نیفتاد نزدیک بود خاطره بدی از زخمی کردن یک شکار شکل گیرد اما در مسیر پرنده دویدم بعد دیدم روی برفها افتاده . شکار قابل توجهی نبود اما در منطقه ما شکار نایاب است . البته شکار این پرنده به دلیل دشواری که دارد جذاب است یعنی لاشه هیچ ارزشی ندارد. شکارچی از شکار کردن راضی می شود نه از لاشه.

دوستان عزیز از این همه آب و تابی که به مطلب دادم ببخشید. شاید کسانی این مطلب را بخوانند که شکار ابیا برایشان بسیار آسان است یا شاید ابیا برایشان ارزش یک فشنگ خالی کردن را هم نداشته باشد.

به هرحال اینجا شرایط اینطور است.

لطفا کسانی که با این پرنده برخورد داشته اند حتما نظرات خود را به ما انعکاس دهند. منتظر نظرات پرمهرتان هستیم.

ابیا امریکایی

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/10/14ساعت 18:35  توسط ع-آقا  | 

سلام

عید سعید غدیرخم را به دوستان تبریک می گویم.

باز هم تکرار مکررات

چهارشنبه گذشته صبح ساعت ۸ داشتم با اتومبیل به سمت دانشگاه می رفتم .

 برف ریز ریز می بارید. از شیشه بیرون را نگاه می کردم.

 دیدم یگ دسته ۲۰ الی ۳۰ تایی پرنده دارند رد می شوند.

 ارتفاع کمی داشتند و پا۱ا می کردند که فرود بیایند.

 اول فکر کردم کبوتر چاهی هستند اما بعد دیدم مرغابی هستند.

دلم با آنها پر کشید.

راستی نمی دانم چرا ...اما مجوز حمل اسلحه ای که

 شهریور خریداری نموده ام هنوز به دستم نرسیده.

از طرفی یکی از دوستان شکارچی از لغو مجوزهای شکار

به منظور جلوگیری از ابتلا به آنفولانزای مرغی خبر می داد.

حال ما با تحمل فصل شکار و بی اسلحه چه می کشیم بماند.

ما که راه حلی منصفانه بلد نیستیم. اگر شما بلدید به ما هم نشان دهید.

راستی آیا آن شکارکش هایی که سلاح غیر قانونی دارند منتظر مجوز می مانند؟

مرغابی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/10/10ساعت 10:6  توسط ع-آقا  |